تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نو ( شامل حوادث دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

ذكر احوال نايب السلطنه بعد از رسيدن خبر تسخير تبريز در قريهء شندآباد و چگونگى گزارشات ايشان و طلب صلح نمودن از ژنرال بسقويچ

چون كيفيت تسخير تبريز به نوعى كه معلوم شد در اردوى شندآباد به سمع نايب السلطنه رسيد بعضى از لشكريان و غلامان كه در تبريز و محال تبريز صاحب علاقه و عيال بودند از خدمت نايب السلطنه فرار كرده و بعضى ديگر از حقوق و نمك خوراكى نگذشتند و در وفادارى و جان‌نثارى ثابت‌قدم ماندند و آن روز روزى بود كه مخلص از غيرمخلص متميز مىشد و اميرزاده خسرو ميرزا در همان روزها به خدمت نايب السلطنه رسيده بود بالجمله اردو به هم برآمده و تفرقگى حاصل شد سواى توپچيان نظام و سوارهء قاجار و تركمان قريب نهصد نفر پياده‌نظام كه از فرارىهاى صالدات روسيه جمع شده بود كسى در ركاب نماند و از اعيان اردو جز محمد خان امير نظام و ابراهيم خان قاجار ولد جان محمد خان و يوسف خان توپچى باشى و سهراب خان ديگر كسى در ركاب نبود . سركار نايب السلطنه بعد از شنيدن اين مقدمه و ديدن اوضاع توپخانه و نظام و باقى سوار را برداشته از رفتن تبريز فسخ عزيمت فرموده و معين بود كه در ولايت خوى نيز اقامت متعسر است به عزم رفتن به مملكت اروميه به طرف محال سلماس عود فرمودند و به اميرزاده بهرام ميرزا نيز حكم فرمودند كه به قدر مقدور از توپخانهء خوى كه در راه وفا ثابت‌قدمند همراه برداشته در محال سلماس و اروميه ملحق ركاب مىشوند . اميرزاده بهرام ميرزا پانزده عراده توپ از خوى حركت داده با نظام خلج از خوى بيرون آمده به خدمت نايب السلطنه رسيدند و نايب السلطنه از سلماس نيز حركت كرده وارد شهر اروميه شدند و عاليجاه بيجن خان را با نوشتهء ملايمت و ملاطفت به نزد ژنرال بسقويچ كه خبر ورود او به تبريز معلوم شده بود فرستاده طالب صلح و صفا شدند و قرار شد كه در شهر اروميه چندان توقف فرمايند كه جواب ژنرال بسقويچ معلوم شود و اهالى اروميه به قدم اخلاص پيش آمده مشغول به جان‌سپارى و خدمتگزارى شدند و در اين سفر مملكت خوى و مرند و تبريز و قراجه داغ و مشكين و سراب و گرم رود تا ميانج و