نشد « 1 » درين وقت چون حقّ تعالى « 2 » اولوس و ممالكى كه پدران ما دانسته اند بما سيورغاميشى فرمود و سرير جهاندارى و تختگاه بزرگ ايشان بما ارزانى داشت كلّى همت و همگى نهمت پادشاهانه بر آن موقوف داشتهايم تا امور مصالح اولوس بسيار را بر نوعى منتظم و مرتّب فرماييم كه من بعد تمامت چريك مغول ابدا ما توالدوا و تناسلوا بهيچگونه ياداميشى نشوند و در رفاهيت و رفاغت « 3 » روزگار گذارند « 4 » و بعد از ما چون نوبت به ديگرى رسد « 5 » مملكت و لشگر را چنان بايشان سپرده باشيم كه ايشانرا اعتراضى نرسد و وضعى گردد « 6 » كه موجب استقرار استقامت امور مملكت و اولوس و خلود ذكر جميل و دوام نيكنامى و ازدياد امداد دعوات خير باشد و بر همگنان پوشيده نيست كه تمامت چريك مغول از آب آمويه تا حدود مصر بعضى را چند تغار ميدادهاند « 7 » و در حقّ بعضى على سبيل النذرة « 8 » بهروقت انعام ميكرده و اكثر ايشان از آن محروم و بىنصيب مانده درين وقت فرموديم كه تمامت چريك مغول را بشمول عاطفت و عطيه در يك سلك كشند « 9 » تا هيچكدام از انعام ما بىبهره نمانند و در وقت كوچ دادن و بلشگر بر نشستن قدرت و يسار و استطاعت داشته باشند « 10 » كه ممالك محافظت كنند چه مدار و استقامت و انتظام امور ملك بايشان منوط است بنابرين مقدمات « 11 » فرموديم تا در « 12 » ممالك و ديهها آب « 13 » و زمين مواضعى كه هريك نزديك و مناسب ايشان باشد از اينجو و دالاى « 14 » و مزارع آبادان و خراب ايلغاميشى كرده بموجبى كه در دفاتر و قوانين مثبت است باسم اقطاع در هر هزارهء معيّن گردانند و تسليم ايشان كنند تا متصرّف آن شوند اكنون در هزارهء فلان برين موجب كه مفصّل ميگردد معيّن شد و احكام و شروط اين اقطاعات و چگونگى هر قسمى از اقسام آن بموجبيست كه مشروح مىشود اوّل از « 15 » مواضع آنچه باينجو و ديوان تعلّق داشته باشد جماعت رعايا كه
هامش
( 1 ) - . . . مالى حاصل شد :P .( 2 ) - سبحانه و :P . add .( 3 ) - فراغت :P .( 4 ) - . . . گذرانند :P .( 5 ) -W . om .( 6 ) - كرد :W .( 7 ) - اند :W . om .( 8 ) - نذرت :W .( 9 ) - كشيد :W .( 10 ) - باشد :W .( 11 ) - قاعده :P .( 12 ) - بر :S . , W .( 13 ) - آبها :L .( 14 ) - دولاى :W .( 15 ) - ازين :L .