پيش طاس عدل حاضر گرداند « 1 » و در آنجا اندازد و بشويد و دعاوى كه از مدّت سى سال نكرده باشند « 2 » حجّتهاى كهنه كه تاريخ آن بيش از سى سال باشد بموجب حكم يرليغى و شرطى « 3 » كه على حدة درين باب فرمودهايم مسموع ندارد و چون چنان قبالهاى كهن را پيش او آرند بخصمان و مدّعيان ندهد و در طاس عدل بشويد « 4 » ديگر دعوى تلجيه نشنوند و كسى كه تلجيه كرده باشد ريش او بتراشند و بر گاو نشانند و گرد شهر برآرند و تعزير تمام كنند و بعد ازين محضر ننويسند و اگر نوشته باشند « 5 » نشنوند ديگر دو مدّعى كه پيش قاضى روند اگر در حمايت كسى روند و جماعتى متغلبانرا بدار القضا حاضر گردانند تا مدد ايشان دهند قاضى بايد كه مادام كه ايشان از دار القضا بيرون نروند قضيه و دعوى نشنود « 6 » و البتّه تا جماعت حاميان حاضر باشند قضاياى شرعى بحضور ايشان نپرسد « 7 » ديگر دعوى كه ميان دو مغول باشد يا ميان يك مغول و يك مسلمان و ديگر قضايا كه قطع و فصل آن مشكل باشد فرموديم تا در هر ماهى دو روز شحانى و ملوك و بيتكچيان و قضاة و علويان و دانشمندان در مسجد جامع بديوان المطالعه « 8 » جمع شوند و دعاوى بجمعيت بشنوند و بكنه آن رسيده بموجب حكم شريعت بفيصل رسانند و مكتوب نويسند و سجل كرده خطهاى خود « 9 » بگواهى بنويسند تا بعد از آن هيچ آفريده را مجال طعن نباشد و ابطال نتواند كرد « 10 » ديگر ملكى كه بر آن گفتوگوى و دعوى و شناقص باشد مادران تركانان خاتونان فرزندان دختران دامادان اميران تومان و هزاره و صده و دهه و مغولان بسيار و بيتكچيان ديوان بزرگ قاضيان علويان دانشمندان شيخان رؤسا در ميان نيايند « 11 » و نخرند و بموجب حكم يرليغ كه « 12 » فرمودهايم اين قاضى فلان احتياط بليغ نمايد تا در هر ملكى و معاملتى كه در محلّ نزاع باشد « 13 » قبالهء آن بنام اين جماعت مذكور ننويسد « 14 » و اگر بيند « 15 » كه ديگرى نويسد
هامش
( 1 ) - گردانند :L . , S .( 2 ) - باشد :W .( 3 ) - شروط :L .( 4 ) - بشويند :L .( 5 ) - باشد :W .( 6 ) - نشنوند :L . , P .( 7 ) - نپرسند :W .( 8 ) - بديوان المظالم :L . , P .( 9 ) - بر آنجا :L . ins .( 10 ) - نتوانند كرد :L .( 11 ) - نباشند :L .( 12 ) -W . om .( 13 ) -S . om .( 14 ) - ننويسند :L . , P . , W .( 15 ) - بينند :L . , P . , W .