افسر داررا » سزا گفتى اينست تا كهتران » نپيچند ديگر سر از مهتران » بحدّ بود ماننده بازئ او » كز اقبال بد سرفرازئ او » در زمين خورشيدى رخشانتر از مهر سپهر جلوه دادند كه شرف سلف خلف بود فرزندى ثمرهء شجرهء عمر و شكوفهء باغ حيوة خوب چهر مهرى كه سپهر بد مهر مهرهء مهر او تاختى بيت
« هزار قرن بگردد زمانه تا آرد * سلالهء چو تو از صلب كن فكان بيرون »
چون يوسف خوبروى و چون موسى نيكوخوى و چون عيسى باصباحت و چون محمّد باملاحت آسمان ارغون خانى را قمرى و شجر اباقاخانى را ثمرى برومند اصحاب تنجّم و ارباب احكام و تقاويم صورت طالع مباركش را احتياط كرده گفتند شعر »
اين حسن اتّفاق و فضل الهيست » * پيش از حساب طالع و تاثير كوكبيست »
و ارغون خان در وقت ولادت غازان بر مرتقا و درجهء گردانيد و در قونقوراولانك « 1 » ببندگى « 2 » پيوست اباقا خان چون خبر وصول ايشان شنيد از شعفى كه بديدار شهزاده غازان داشت استقبال فرمود و چون او را بديد از پشت اسب برداشت بر پيش زين اسب خويش « 3 » نشاند « 4 » و بديدار او ابتهاج مىنمود و چون فرّ پادشاهى و شمائل « 5 » سلطنت در وى مشاهده مىكرد فرمود كه اين پسر لائق آنست كه پيش من باشد و خويشتن « 6 » او را تربيت كنم و هرچند « 7 » ارغون را « 8 » بغايت دوست مىداشت بواسطهء مهر غازان دوستى وى « 9 » در دل او زيادت شد و در آن مدّت مقام اباقا خان همواره جهت « 10 » مباركى وصول آن فرزند « 11 » بطوى و عشرت مشغول مىبود « 12 » و در حقّ همگنان انواع سيورغاميشى و بخشيش مىفرمود و بوقت بازگرديدن « 13 » اباقا خان « 14 » فرمود « 15 » كه فرزند غازان اينجا باشد تا او را تربيت كنم چون بولوغان « 16 »
هامش
( 1 ) - قنقوراولانك :P . , W .( 2 ) - به حضرت اباقا خان :P .( 3 ) - خود :L .( 4 ) - . . . بر پيش خود بنشاند :P . p . h . v . e .( 5 ) - محائل :P .( 6 ) -W . om .؛ من خود :P .( 7 ) - اگر :P .( 8 ) - خانرا :P . add .( 9 ) - ارغون خان :P .( 10 ) - او و جهت :W . inserit( 11 ) - شهزاده غازان :P .( 12 ) - شد :P .( 13 ) - گردانيدن :L . , S . , W .( 14 ) -L . om .( 15 ) - و گفت :L . add .( 16 ) - بولغان :L .: بلغان :P .