بود سيزده سالگى هنوز كه اين درّهء صدف شاهى و ثمرهء شجرهء خانى يازان و نازان گشت و يقين دانست كه بر امتداد ايّام در باغ عدالت نهالى مثمر و دوحهء سايهگستر خواهد بود و چون شهزاده سه ساله شد بر اسب نشست . . .
خاتون « 1 » بزرگ را فرزند نرينه نبود ارغون عرضه داشت كه اگر فرمان شود او را به راه بندگى و غلامى ببولغان خاتون دهم اباقا خان پسنديده فرمود « 2 » و « 3 » بولغان خاتون بجانب سغورلوق « 4 » روان شده بود ارغون « 5 » منزلى بر « 6 » عقب او برفت و « 7 » كاسه « 8 » داشته غازان را بوى سپرد و بخراسان « 9 » مراجعت نمود بولغان خاتون « 10 » بغايت خرّم شد و گفت اين كرامت و هديهء خداى است و همچون فرزند صلبئى منست و ارغون « 11 » ده « 12 » نوكر را
پيش او « 13 » بگذاشت حسن كوكا ماجار « 14 » ادرم « 15 » بوقا قودغميش « 16 » قلجاي « 17 » التون بوقا اختاجى « 18 » از قوم اونكقوت « 19 » و اباقا خان فرمود كه غازان درين اوردو « 20 » باشد « 21 » و اوردو بوى منسوب بود « 22 » و بعد از من « 23 » اين اوردو بوى تعلّق داشته باشد و قائممقام بود برجمله شهزاده غازان در اوردوى بولوغان خاتون مىبود و ملازمت بندگى اباقا خان مىنمود « 24 » و به جهت آنكه طفل
هامش
( 1 ) -W . om .( 2 ) - داشت :L .( 3 ) - در آن ايّام :P . hic inserit( 4 ) - سقوراق :P .( 5 ) - خان :P . add .( 6 ) - يك منزل :P .( 7 ) - او را :P . inserit( 8 ) - كاسهء :W .( 9 ) - بجانب خراسان :P .( 10 ) - ازين معنى :P . add .( 11 ) - خان :L . add .( 12 ) - ده :P . , L .، دو :S . , W .( 13 ) - غازان :P .( 14 ) - ماچار :W .، ماحار :P .( 15 ) - ازوم :P .( 16 ) - فردغميش :W .؛ فروغميشL .؛ قودغميش ؟ ؟ ؟ :P .؛ فردغميش ؟ ؟ ؟ :S .( 17 ) - قلجاى :L . , P .، قلجاى :T . - W . ; S .( 18 ) - افتاجى ؟ ؟ ؟ :P . , L .( 19 ) - نكقوت :P .، اونكقوت :L .، اونكقوت ؟ ؟ ؟ :T . - W . ; S .( 20 ) - در اردوى بلغان خاتون مىباشد :P .( 21 ) - 14v .( 22 ) - و ملازمات مىنمايد :exhibet14 - 13P . pro( 23 ) - ازين :P .( 24 ) - كرد :P .