تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك غازانى ( داستان غازان خان ) ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
لائق دايگى شهزادگان باشد و پسر او هندو « 1 » در قيد حيوة است بر جمله « 2 » دايهء مهربان او را در حجر شفاق « 3 » مىپرورد « 4 » و هم در عهد مهد به حكم « 5 » شعر « 6 »
« فى المهد ينطق عن سعادة جدّه »
اثر النجابة ساطع البرهان » زبانرا بالفاظ مليح و سخنهاى فصيح بگشاد چنان كه همگنان متحيّر ماندند « 7 » و چون عادت « 8 » مغول چنانست كه شوهر دايگان شهزادگانرا نگذارند كه با زن نزديكى كند « 9 » و اشنك ختايى در آن وقت « 10 » با زن جمع شد « 11 » و زن حامله گشت و بسبب ابطال شير او « 12 » شهزاده را اسهال طارى شد بدان سبب او را از موغالجين باز گرفتند و بسه سالگى بر اسب نشاندند « 13 » و بوالدهء حسن « 14 » دادند كه امير توقچيان بود از قوم سولدوس و نام پدر حسن اشتو « 15 » بود و از آن مادرش اشتاى « 16 »
P . fol . 211 r .
و چون مسيح فصيح زبان بكلمات الفاظ درر لؤلؤ لالا و غرر شهوار بيضا جارى و غلتان گردانيد چنان كه شعر
« هركه در طفلى ورا ديدست و آن آثار او » * نطف عيسى دارد اندر عهد طفلى استوار »
و بايّام طفوليت
S .
و پسر اشتو تولاى « 17 » است كه به راه ايداجى و باورجى مىگذرد « 18 » و چون سه ساله شد ارغون خان امير قتلغشاه را از قشلاغ مازندران ببندگى اباقا خان فرستاد جهت مصلحت چند در در موغان ببندگى « 19 » رسيد و اباقا خان
هامش
( 1 ) - هنور :P . add .( 2 ) - فى الجمله :P .( 3 ) - در حجر شفاق :P . om .( 4 ) - 6v .( 5 ) -W . om .( 6 ) - ؛ و در حجر اشفاق از جان گرامىتر مىداشت نظم :exhibet6 - 4P . pro .- . . . محكم به حكم نظم :L .( 7 ) - و غازان خان در طفوليت چنان مقبول و مطبوع بود كه همكنان از :P . p . h . v . e .- حركات و سكنات او متحيّر مىماندند ( 8 ) - پادشاهان :P . inserit( 9 ) - كنند :P .( 10 ) - در ديده :P . add .( 11 ) - 12v .( 12 ) -L . P . , W . ; S . om .- 12 - 11T .( 13 ) - و بسه سالگى بر اسپ نشاندند :P . om .( 14 ) - حسين :P .( 15 ) - استو :L .، حسن :P .( 16 ) - اشتاى :W .، اشناى :L .، و نام مادرش ايسنباى :P .( 17 ) - اشتو تولاى :W .- اشتو تولاى :L .، اشتو تولا ؟ ؟ ؟ :S .( 18 ) - مىگردد :L . , W .( 19 ) - باردو :P .