صفّ لشگر مىدريد و به زخم سنانگردان ايشانرا مىانداخت و بانگ بر لشگر زد تا فرود آمدند و تيرباران كردند و باز سوار شدند و بريشان « 1 » تركتاز كردند و از چاشت « 2 » تا بشب « 3 » جنگ بود و عاقبة الامر مصريان شكسته « 4 » و منهزم شدند
S . fol . 285 v .
و چون از جنگ فارغ شدند ابيشقا از روم برسيد و بكورسيس با پنجهزار مرد در صحبت او و پادشاه اسلام برعقب مصريان بآهستگى مىرفت تا بالاى حمص بر يكفرسنگى شهر نزول فرمود و اهل شهر حمص و قلعه ايل شدند و يكشنبه دوم ربيع الاخر خزانهء سلطان مصر ببردند « 5 » و بر امراء بخش فرمود و بيشتر امرا را از جامهاى سلطان مصر تشريف پوشانيد و ديگرروز بر عزم دمشق كوچ فرمود و ايلچيانرا ببشارت آن فتح بدار الملك « 6 » تبريز و اطراف الممالك فرستاد و پنجشنبه ششم ربيع الآخر صدور و اكابر و اعيان دمشق باستقبال آمدند « 7 » و دعوى ايلى كردند و شحنه خواستند قتلغيا را « 8 » بشحنگى آنجا نامزد فرمود و نهم ربيع الآخر در زير دمشق بمرج راهط نزول فرمود « 9 » و جمهور اهالى دمشق ببندگى مبادرت نمودند و بسايهء دولت آن حضرت التجا جستند پادشاه اسلام ازيشان پرسيد كه من كيستم « 10 » باتّفاق آواز برآوردند كه شاه غازان « 11 » بن ارغون خان بن اباقا خان بن هولاگو خان بن تولوى خان بن چينگگز خان بعد از آن پرسيد كه ناصر را پدر كيست گفتند الفى گفت الفى را پدر كه بود همه فرو ماندند و همگنانرا معلوم شد كه سلطنت آن قوم اتّفاقيست نه استحقاقى و تمامت بندهء « 12 » اوروغ نامدار جدّ پادشاه اسلاماند و پادشاه اسلام « 13 » با ايشان گفت كه در وجود شما زندگان خيرى نيست ليكن در مردگان شما خير و بركت بسيارست گناههاى شما نادانان به اين مردگان آگاه مىبخشم « 14 » اهالى دمشق بغايت مستبشر شدند و
هامش
( 1 ) - بر مصريان :P .( 2 ) - وقت :P .( 3 ) - يسين :L . , P . , W .( 4 ) - شكست يافتند :W .، و متفرق گشته :P . add .، بشكستند :L .( 5 ) - سپردند :L . , P . , W .( 6 ) - دار السلطنة :W .( 7 ) - پيشآمدند :L . , P .( 8 ) - قتلغ قيا را :L . , P .( 9 ) - كرد :L .( 10 ) - من كيستم :W . om .؛ جمله :P . , L . inscrunt( 11 ) - غازان خان :W .( 12 ) -W . om .( 13 ) - اسلام :W . om .( 14 ) - بخشيدم :L .