دادن و سهشنبه نوزدهم صفر بحدود سرمين رسيدند و مغولتاى ايداجى با جمعى نوكران قپچاق بگريخت و دوشنبه بيست و پنجم ربيع الاوّل از شهر حماه بگذشت و محاذى « 1 » شهر سلميّه نزول فرمود و آنجا يزك ياغى ظاهر « 2 » شد « 3 » پادشاه اسلام « 4 » لشگريان خود را غافلگونه ديد « 5 » و از استعداد جنگ ذاهل بمباركى با طائفهء بهادران برنشست تا موضع معركه را احتياط فرمايد و بر احوال ياغى اطّلاع يابد « 6 » فرمود تا در لشگرگاه « 7 » آوازه انداختند كه ياغى رسيد « 8 » لشگريان دركار آمدند و تمامت به ترتيب سلاح مشغول شدند و حرب را مستعدّ گشتند « 9 » بعد از آن امير چوبان بازگشت فرمود كه ياغى نيست و مقصود درين « 10 » آوازه آن « 11 » بود كه چون بياغى نزديك رسيديم نيك بيدار و هوشمند باشيد و جنگ را
S . fol . 285 r .
مستعدّ و چالاك ايستاده و احتياط فرموده بود و دانسته كه به همان مقام كه در عهد منگگو تيمور تعبيه كرده بودند فرو آمدهاند و جائى نيكو گرفته تا « 12 » لشگر اين طرف را جاى بد باشد انديشه فرمود كه تعبيهء ايشان « 13 » چگونه باطل توان كرد مصلحت چنان ديد كه قصد برابر ايشان نكند ميل به طرف يسار خود كه جانب « 14 » يمين ايشان بود فرمود و چهارشنبه بيست و هفتم ربيع الاوّل بر سه فرسنگى شهر حمص بكنار آب باريك نزول فرمود و فرمود تا سهروزه آب بردارند و از راه بيابان درآمده قفاى ايشان « 15 » بگيرند ايشانرا بضرورت روى با آن جانب بايد كرد و تعبيهء كه كردهاند باطل شود مردم به آب برگرفتن مشغول شدند و مصريانرا گمان افتاد « 16 » كه لشگر « 17 » مغول به جهت هزيمت تياسر نمودهاند و مقرّر چنان بود كه روز پنجشنبه مصاف دهند ايشان بتوهّم هزيمت روز چهارشنبه بيكبار سوار شدند و برابر آمدند پادشاه اسلام غازان خان چون از وصول ياغى آگاه شد دو ركعت نماز بنياز با تمامت لشگر بگذارد و برنشست و با آن مقدار لشگر كه حاضر بودند
هامش
( 1 ) - بمحاذى :L . , P .( 2 ) - باقى :L .( 3 ) - 8v .( 4 ) - غازان خان :W . add .( 5 ) - 6v .( 6 ) - 6 - 5 :P . lac .( 7 ) - لشگرها :W .( 8 ) - 8 - 3 :L . lac .( 9 ) - گشت :W .( 10 ) - از اين :W .؛ از آن :L . , P .( 11 ) - اين :L . , P .( 12 ) - اگر :P . inserit( 13 ) - ايشانرا :L . , P .( 14 ) - بجانب :W .( 15 ) - ايشانرا :L . , P .( 16 ) - شد :W .( 17 ) -W . om .