را بگرفت - و سلطان را بر زمين زد و خنجر در سينهء مبارك چنان زد كه سلطان شهيد از دار فنا بدار بقا رحلت نمود - چون آن حرامخوار كار آن پادشاه پاكاعتقاد را تمام ساخت خود بر تخت سلطنت بنشست - و سلطان ناصر الدين خود را خطاب كرد و زن سلطان را در حبالهء خويش آورد « 1 » و اين واقعه « 2 » در پنجم ماه ربيع الاول در سنه عشرين و سبعمائه بود *
* بيت *
شد خارخار بسترِ آن شخصِ نازنين * كآزار مىرسيد ز ديبا و ششترين « 3 »
مدت ملك سلطان قطب الدين چهار سال و چند « 4 » ماه بود و اللّه اعلم بالصّواب « 5 » *
ذكر سلطان ناصر الدين خسرو خان
ناصر الدين خسرو خان از بندگان علائي بود - در عهد طفوليت خسرو خان و برادر او از نهب مالوه بر دست لشكر « 6 » اسلام اسير گشته - و ميان بندگان خاص جمع آمده در عهد سلطان قطب الدين مرحوم قربت و احتشام و اختصاص « 7 » گرفت و نايب مملكت گشت - چون در اصلش خطا بود در عقلش نقصان - صواب كار خويش درين « 8 » كار ناصواب ديد - و كمال « 9 » كفران نعمت ورزيد *
* ابيات *
درختى كه تلخ است « 10 » او را سرشت * گرش در « 11 » نشانى بباغِ بهشت
ور از جوى خلدش بهنگام آب * به بيخ « 12 » انگبين ريزى و شيرِ ناب
هامش
( 1 ) آوردup toو زنM . omits from( 2 )B . omitsدر پنجم ماه ربيع الاول
( 3 )M .ششترش
( 4 )M .چهار سال و دو ماه و يازده روز بود
( 5 )M . omitsو الله اعلم بالصواب
( 6 )B . omitsلشكر
( 7 )M .احتشام گرفت ان مملكت
( 8 )M .درين ديد
( 9 )M .بكمال
( 10 )M .تلخ آمد
( 11 )M .برنشاني
( 12 )M .همه انگبين