سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد
القصه بعد كشتن سلطان قطب الدين مرحوم و شاهزادگان - خسرو خان در برانداختن خاندان علائي دست برآورد - و بعضى شهزادگان و پسران سلطان علاؤ الدين مرحوم كه در حادثات ماضيه از آفات مادر دهر بىمهر درون حرم در كنار مادران مانده بودند چنانچه فريد خان و بو بكر خان و عليخان و بهار خان همه را بيرون آورده در « 1 » سنه احدى و عشرين و سبعمائه ميل در چشم كشيد - و بعضى امرا و ملوك علائي را كه مخالف خود ديد دست « 2 » آورده بخوارى و زارئ تمام نابود و نيست گردانيد - و بعضى را چنانچه عين الملك « 3 » و شهاب تاج ملتاني و چند نفر ديگر « 4 » را متفرق گردانيد - اغلب هنود فرمانده و حاكم گشتند - و آن جماعت بر اعتماد قربت « 5 » ناصر الدين خسرو خان در ميان مسلمانان ظلم و تعدّي كردن گرفتند - و عورات از درون حرم ميبردند و خزاين و دفاين كه از سلطان علاؤ الدين مانده بود به تمام پريشان و تلف ميكردند *
همه گنج و انهاء ديرينه سال * كه نارد كسى حصر آن در خيال
كليدِ درش هندوان را سپرد * كه هريك به مقدار بايست برد
و بعضى امرا و ملوك كه بر دست او محبوس نشدند حيران و مضطر ميبودند - تا ناصر الدين خسرو خان فرمانهاى استظهار در اطراف فرستاد - و خلق را بر خود استدعا كرد - و از مقرّبان خود هر يكى را بخطاب و القاب مشرّف گردانيد - چنانچه حسام الدين برادر خود را خانخانان و يوسف صوفي را صوفيخان و عين الملك « 6 » ملتانى را علم خان و اختيار
هامش
( 1 )M . omitsدر
( 2 )M .دست آورده بكشت و بعضى
( 3 )M .عين الملك شهاب
( 4 )M .چند فردى را متفرق
( 5 ) ناصر الدين در ميانand M .اعتماد قريبB .( 6 )M .عين الملك و اختيار