تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
خدايگان شيردل شمشيرزن با شمشيرى چون عقيدهء خود صاف - از ميان مصاف - هربار حمله ميآورد - شمشير گوئي در آن حرب‌گاه بر شمايل آن شاه ميلرزيد « 1 » - و همه تن زبان شده با او ميگفت كه امروز دفع اين مهم و دفع آن ملاعين به بندگان دولت حواله كن - بنفس خود حركت مفرماى - كه شمشير دو روى است - دفع « 2 » اجل را زخمي بىحجاب نتوان دانست كه از تقدير قادر بر كمال بكه رسد - من از عين « 3 » الكمال حشم مىترسم - * رباعي *
مرو تا خاكِ تو بر چشم بندم « 4 » مگر كز چشمِ بد انديش مندم * فلك روئى چنان روشن نديد است من از ديده بدان « 5 » آتش سپندم
كه « 6 » بدان سنن « 7 » غرّا و رسوم هيجا باقامت مىرساند - هريك « 8 » به زبان حال از اسلحه در مقال « 9 » آمدند - نيزه ميگفت كه شاها امروز دست از من كوتاه كن كه زبان سنان من از بسيارئ جدال « 10 » و قتال كنده شده است - مرا در روئ خصم مجال طعنه نمانده - مبادا كه چون بجنبم حركت « 11 » پريشان از من در ظهور آيد - تير ميگفت اى عقد شست « 12 »
هامش
( 1 )B .ميلرزند ( 2 )Tabakat Akbari , p . 100تيغ اجل را از خمر بيحجاب ( 3 ) من از عين الاكمال حشم ميزنمM .من از عين الاكمال جسم ميزنمC . B .( 4 )B . M . and Tabakat Akbari , p . 100مكن كز چشم بد ( 5 )M .بران آتش ( 6 )Tabakat Akbari , p . 100 after the quatrain , saysتا زماني در ميدان جهد شرايط غزا و رسوم هيجا باقامت مىرساند ( 7 )M .بدان شين ( 8 )B . and M .هريك به زبان حال با او اسلحه ديگر كه در مقابل آمدند و نيزه ( 9 )M .ديگر كه در مقابل ( 10 )M .جلال و قتال ( 11 )M .چون بر چشم ( 12 ) عقد شست تو عقده جوهر كشاد و كثاد توB .عقده جوز بر جوزهر كشاد بر كشاد