آن خان جهان « 1 » ستان بوده است - امّا چون قضاى « 2 » بد رسد سررشتهء همه مصالح « 3 » از تاب برود - و سلك همه تدبيرها « 4 » بىانتظام شود
* رباعي *
هركرا از بخت بد « 5 » راه اوفتد * كار او در كامِ بد « 5 » خواه اوفتد
بخت چون ديوانه از ره « 6 » گم شود * عقل چون شبكور در چاه اوفتد
قضا را آن « 7 » روز ماه و آفتاب كه نسبت « 8 » بملوك « 9 » دارند در نشانهء ماهى آويخته بود - و مريخ كه سرخ روئ او همه از خون اعيان مملكت است هم از تركش آن برج خدنگ « 10 » خزلان و طغانهء « 11 » طغيان ميكشاد - و خوان جوزا كمر را كه اسدى بود از « 12 » برج آبي خانهء خون و خرابي دلايل « 13 » فتن و مخايل فتور برين نوع ظاهر و باهر - رمز « 14 » و اشارات جاء القضاء ضاق الفضاء در سباق « 15 » اوراق تحرير افتاده است - القصه - راست كه سوارهء چرخ در ولايت نيم روز رسيد - روز آن شاه گيتىفروز را وقت زوال نزديك شد - ناگاه گردى هم از سمت آن كفره « 16 » پديد آمد - خان غازي همان زمان سوار شد - و مثال داد كه تمامى خيل و خدم و حاشيه و حشم او بر قضيهء اقتلوا المشركين كافّة صفى صد بار قوىتر از سدّ سكندر بركشيدند « 17 » - بعد از ترتيب ميمنه و تركيب مسيره بذات « 18 » عالي صفات
هامش
( 1 )B .خان جهانست آن بوده است
( 2 )B .قضا رسيد
( 3 )B . and M .مصالح ارباب برود
( 4 ) تدبيرها انتظام نشودM .از انتظام نشودB .( 5 )M .بر
( 6 )M .راه
( 7 )B .آب روز
( 8 )B .سنت
( 9 )M .ملوك
( 10 )B . omitsخدنگ
( 11 )B .طغيانهء
( 12 )B .آن برج
( 13 )M .و دلايل
( 14 )B .امن و اشارات
( 15 )M .سياق
( 16 )B .كفر
( 17 )M .سد بركشيد
( 18 )B . and M .بران عالي