آهنِ شمشير « 1 » چون آتش چه تابى اى پدر * تا مرا داغِ يتيمي بر جگر خواهي نهاد
هم در عين اين عنا - و در اثناى اين آشوب و بلا - ناگاه تيرى از شست قضا بر بال آن شهباز فضلى غزا رسيد - و مرغ روح او از قفس « 2 » قالب بچمن جنان و روضهء رضوان نقل كرد « 3 »
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
- همان زمان پشت دين محمدي چون دل يتيمان زار « 4 » بشكست - و سدّ ملت احمدي چون گور غريبان پست بيفتاد - اعتضادى كه بازوئ مملكت را بود از دست بشد - اعتمادى كه بيضهء « 5 » اسلام بود از جا برفت - راست وقت غروب افتاب ماه عمر آن شاه كه آفتابش زرد شده بود به مغرب فنا فروشد - گردون بر شعار سوگواران جامه در نيل زده اشك سيّاره بر اطراف رخساره روان كردن « 6 » گرفت - زحل بر وفق وفاى شرط عزا كسوت سياه گردانيد - از مرگ او بر اهل هندوستان نوحه ميكرد - و مشتري بر دريغ آن گرداندود و قباى خونآلوده ذرع چاك و دستار زير خاك ميزد - و مريخ كه دست قوت او چون چشم تركان و روئ معيشت او چون جعد زنگيان تنگ و تاريك باد از تاسف اين « 7 » خارخار در دل خون انگيخت - چون حوت در نقش آفتاب و چون حمل در قبضهء قصّاب مي « 8 » طپيد - آفتاب از شرم آنكه چرا در دفع اين حادثه و قلع اين واقعه نكوشيدم بر آسمان برنيامد و در زمين فروميشد ، و زهره چون مي « 9 » ديد كه اجرام از جنگ
هامش
( 1 ) شمشير اتش چون چه
( 2 ) قفصand B .قبصM .( 3 )B .كرد و انا اليه راجعون
( 4 )M .يتيمانوار
( 5 )M .اسلام را
( 6 )M .روان گرفت
( 7 )B .تاسف اين خاك خارخار
( 8 )B .قصاب ميطلبيد
( 9 )M .چون ديد