سبب تمرّد « 1 » جسرتهه مذكور اين بود - ماناك يك سال پيش ازين در ماه جمادى الاول سنه ثلاث و عشرين و ثمانمائه سلطان علي بادشاه كشمير با لشكر خويش در تهته « 2 » آمده بود - جسرتهه مذكور وقت بيرون آمدن با لشكر سلطان على مقابل شد - لشكر او متفرق بود - چيزى درون « 3 » و چيزى بيرون آمده - طاقت نتوانست آورد منهزم گشت - سلطان علي زنده بر دست او اسير آمد « 4 » - و اسباب و كالاى لشكر او « 5 » بيشتر بغارت رفت - جسرتهه مذكور « 6 » كوته انديشه و روستائى بود بر باد شد - و مشتي حشرات گرد « 7 » خويش جمع ديد ماخولياى شهر « 8 » دهلي در سر او افتاد - همچنان خبر وفات بندگئ رايات اعلي شنيد - با جمعى از سوار و پياده گذارا « 9 » آب بياه و ستلدر شده و تلوندئ راى كمال « 10 » مين را تاخت - راى فيروز از پيش او منهزم شده طرف جول « 11 » رفت - از آنجا جسرتهه مذكور در قصبهء لدرهانه آمد تا حد اروبر كنارهء آب ستلدر نهب كرد - بعد چند روز باز آب ستلدر عبره كرده طرف جالندهر لشكر راند - زيرك خان در حصار جالندهر محصّر شد « 12 » - جسرتهه سه كروهي از قصبه كنارهء آب پيسى « 13 » نزول كرد - مذاكرهء اصلاح در ميان آورد - آخر هر كسي از جانبين در آمده اصلاح دهانيدند - به شرط آنكه حصار جالندهر را خالى گردانيده به تسليم طوغان كند - و مجلس عالى زيرك خان يك نفر پسر طوغان مذكور را برابر
هامش
( 1 )I .تمرد ورزيدن
( 2 )M .در ولايت تهته
( 3 )B .چيزى درون در و چيزى بيرون
( 4 )M .اسير آمده
( 5 )M .لشكر و بيشتري
( 6 )M .مذكور مردى كوته
( 7 )M .مشتي حسرات كرد خوفش جمع
( 8 )M .ماخولياى دهلي
( 9 )B .گذارا لب بياه
( 10 )M .كمال الدين
( 11 )and Elliot , vol . IV . , p . 54 , Rai Firoz fledبجانب جون رفتTabakat , p . 271 before him towards the desert .( 12 )B .محصّر كرده شد
( 13 )M .آب بيني