اعلى « 1 » آمدند - سلطان را شوكت و قوت و مكنت « 2 » زيادت حاصل گشت - شاهزده همايون خان و اسلام خان و غالب خان و راى كمال الدين و راى ذوالجي « 3 » را با لشكرهاى قاهره براى قلع و قمع « 4 » فسدهء ابو بكر شه و بندگان فيروز شاهي « 5 » نامزد كرد - امراى مذكور در قصبهء مهندوارى رسيده بودند - در ماه محرم سنه ثلاث و تسعين و سبعمائه ابو بكر شه و بهادر ناهر و بندگان فيروز شاهي جمعيت كردند يكايك روز روشن بر لشكر مذكور زدند - بعضى لشكر را خسته كردند - اسلام خان با جمعيت خود مستعد شده بحرب پيوست - شاهزاده و لشكر ديگر نيز سوار شدند - و هم بحملهء اول ايشان را « 6 » شكستند - لشكر سلطان تعاقب كرد - و بيشتر « 7 » منهزم شده در حصار كوتله رفتند - و بعضى اسير و دستگير گشتند - چون خبر مذكور بسمع سلطان رسيد سلطان نيز همان طرف سوارى فرمود - نزديك كوتله كنارهء دهند نزول كرد - ابو بكر شه و بهادر ناهر امان خواسته بر سلطان ملاقات كردند - بهادر را جامه داده بازگردانيد - ابو بكر شه را برابر كرده در منزل كهندي برد « 8 » ز آنجا ابو بكر شه را در خطهء امرهه « 9 » جلا كرده و حبس كردن فرمود - « 10 » چنان كه هم دران حبس برحمت حق پيوست -
* بيت « 11 » *
مار را چون دُم كشى سر ببايد كوفتن * كار مارِ دمگسسته نيست كاري سرسري
و مدت حكومت « 12 » او يك و نيم سال بود - و خود سلطان طرف اتاوه رفت -
هامش
( 1 )M .حضرت آمدند
( 2 )M . omitsمكنت
( 3 )M .راى جلجين
( 4 )M . omitsقمع
( 5 )M .فيروز شاهي را نامزد
( 6 )B .ايشان شكستند
( 7 )M .تعاقب كرد بيشترى منهزم
( 8 )M .كهندى مردى بود
( 9 )M .خطهء ميرته جدا كرده
( 10 )B .چنانچه
( 11 )M . omits the wholeبيت
( 12 )B M . omitsو مدت حكومت او يك و نيم سال بود