چتر بر سر او كشيدند - سيوم روز بتاريخ نوزدهم ماه رمضان سنة المذكور « 1 » سلطان از جتيسر « 2 » در شهر آمد - و در كوشك فيروزآباد جلوس فرمود - مبشر جب شغل وزارت يافت و خطاب اسلام خاني مقرر شد - و بندگان مذكور و خلق شهر بر سلطان پيوستند - بعد چند روز معدود از فيروزآباد درون حصار جهان پناه در كوشك همايون آمد - و پيلان از قبض بندگان فيروز شاهي ستيده تسليم « 3 » به پليبانان قديم كردند « 4 » - سبب اين معني بندگان مذكور فتنه انگيختند - چون سلطان قوي « 5 » حال بود و پيلان به تمام « 6 » در حوزهء تسخير خويش آورد ايشان را مجال مقاومت نماند
* بيت *
هركه را شبخوان خورشيد است خالي چون شود * با ولي نعمت مقابل دولتش گردد تمام « 7 »
شباشب با زن و فرزندان گريخته در كوتلهء بهادر ناهر بر ابو بكر شه پيوستند - و هركه از جنس بندگان مذكور در شهر مانده بود ايشان را فرمان داد تا سه روز هيچ كسى از ايشان نماند - شهر از شرّ آن ناپاكان « 8 » پاك شد - چنين روايت ميكنند كه بيشتر بندگان مخذول بعد سيوم روز در دست شاهزاده آمدهاند - هر يكي ميگفتند كه ما اصيليم - شاهزاده فرمود هركه از شما كهرا كهرى كرجنا گويد او اصيل است - سبب آن بيشتري هندوستانيان ناچيز شدند - و بندگان فيروز شاهي علف تيغ گشتند - چنانچه اين حكايت در تمام هند و سند مشهور است - همچنان امرا و ملوك و لشكرهاى بلاد ممالك در حضرت
هامش
( 1 )M .ماه رمضان سلطان
( 2 )M .جتيره
( 3 )M .به تسليم پيل بانان
( 4 )M .قديم كرده
( 5 )M . omitsحال
( 6 ) و ملتانيان به تمام قبض آمدandپيلان به تمام قبض امد ايشان راM .( 7 )M . omits theبيت
( 8 )M .شهر از شر ايشان خالي شد همچنان امرا