نمىرانند . حكيم چون اين سخن بشنيد ، گفت « با وجود اين ، چنين صحت هرگز به مرض مبدل نخواهد شد . مگر آنكه به حكم
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
چون اجل فرارسد ، دعوت حق را لبيك جواب فرمايند . » و آستان دولت را به شفاه ارادت ببوسيد ، و روانهء وطن مألوف خود گشت .
مقصود از اين تطويل آنكه وقوف بر احوال انبياء و اولياء عليهم السلام و دانستن تواريخ ايشان ، موجب ازدياد علوم ابدان و اديان است و همچنين وقوف بر افعال [ و ] اطوار كافهء انام موجب ازدياد فطانت و فراست و ذهن و ذكاى ارباب عقول مىگردد . چه هرطايفه از طوايف عالم كه قبل از ايشان در اين سراى پرغرور ، توقع حضور و سرور داشتند ، بالضروره بگذشتند و آنچه داشتند بگذاشتند . چون بر افعال و اقوال حسنهء مثل خودى واقف گردند ، آنچه موجب دولت دارين آنها بود ، بدان منوال قيام نمايند .
و از سيئات و مقبحات اجتناب جويند . و به تحقيق معلوم كنند كه هرچه جهت اقران و امثال ايشان محمود بود ، جهت ايشان هم خواهد بود ، و بالعكس عكس .
و چون حضرات سادات كه اولياى نعم اين حقير فقير المحتاج الى رحمة ربه الخبير ظهير بودهاند و هستند كه انساب و القاب ايشان مسطور خواهد شد ، هريكى در اين فن يگانهء زمان و خلاصهء دوران بودهاند و هر آنچه از دور آدم تا اين دم از تقدير سبحانى از كتم عدم به صحراى وجود ، ظهور كرد ، به تخصيص انبياء و اولياء و علما و حكما و سلاطين كامگار و شاهان بااقتدار كه در اين سراى پرغرور آمده ، به تكميل ناقصان و تعليم مقتصدان و ضبط امور سلطنت و عنايت و مرحمت با زيردستان ، و قهر و غضب با مخالفان و منافقان ، برحسب صلاح زمان و مكان ، به تقديم رسانيده ، به دار