حكايت
روايت مىكنند كه حكيمى از حكماى يونان را عنايت الهى و فيض فضل نامتناهى سبحانى قرين گشت . رجا بر آن واثق و امل بدان صادق كه چون خدمت اصحاب رسول عليه السلام را به حسن اعتقاد بهجا آرم و معلولان آن عتبهء عليه را ، كه آستانهء شفاخانهء ساكنان قدس است ، معالجه نمايم و از امراض و علل جسمانى خلاصى دهم ، عند اللّه مأجور و عند الناس مشكور گردم و بدين وسيله قدم در دار الامان جنان كه مسكن و موطن اهل ايمان و ايقان است ، استوار گردانم . فلهذا به خلوص عقيدت متوجه آستانهء فرقدان فرسا [ و ] سعادت انتما گشت و مدت يك سال در ملازمت اصحاب رسول رضوان اللّه عليهم به جان و جنان « 1 » بكوشيد و ترصد مىنمود كه اگر يكى را مرضى طارى شود ، [ در ] معالجه قيام نمايد و به مقصود كلى خود و اصل گردد . و هيچكدام بيمار نشدند . و بر اجسام و ارواحشان اسقام و آلام واقع نگشت . حكيم ملول گشت و گفت « چون از من خدمتى ديگر بجز علاج اصحاب امراض نمىآيد و اين جماعت از اين معنى دورند ، بودن من چه فايده ؟ اما مطلوب از كمال عاطفت و مرحمت اصحاب خلق و كرم آنكه بر اين ضعيف كمبضاعت روشن گردانند كه اين جماعت توفيق آئين حفظ بدن خود به چه نوع مىكنند كه بيمار نمىشوند . » ملتمس حكيم را فرمودند كه طايفهء اهل ايمان را دستوريست كه تا به غايت گرسنه نشوند ، طعام تناول نمىنمايند و چون اندك اطمينان از جوع حاصل مىكنند ، دست از طعام بازمىدارند و « الحمد للّه الّذى أذهب عنّا الجوع » « 2 » مىخوانند و شهوت نيز تا ضرورت نشود و مقصود و مطلوب توالد و تناسل نباشد ، با حلال خود
هامش
( 1 ) - معنى « جنان » در اين مورد معلوم نشد ، با اينكه در زبان عربى معانى زياد دارد .
( 2 ) - در قرآن مجيد بهجاى « جوع » « حزن » است .