چون سيّد محمد دانست كه تدبير نيست ، فرمودند كه اختيار نزد شماست ، به هرچه صلاح شما در آن است ، همچنان كنيد . چون مشورت بر آن قرار يافت يرق معيشت ايشان را همانجا فرمودند تا بكنند و جهت خدمت ايشان پرستارى را همراه گردانيدند . و امير سيّد احمد با بعضى ديالمهء موافق خود سوار شد و پدر را سوار ساختند و به الموت بردند و جهت محافظت و حراست ايشان ، چند نفرى را كه صلاح دانستند تعيين نمودند . و كارگيا سيّد احمد بازگشت و به سمام تشريف فرمود و حضرت سيّد ناصر كيا نيز به ييلاق تشريف فرمودند .
و چون فيما بين سيّد محمد و سيّد حسين كيا [ اختلاف بود ، سيّد حسين ] بطريق طعن اين بيت مىخواند كه ، شعر :
همچنان در فكر آن بيتم كه گفت * پيلبانى بر لب درياى نيل
زير پايت گر ندانى حال مور * همچو حال تست زير پاى پيل
چون امير سيّد محمد به كنايه و صريح از سيّد حسين كيا مشاهدهء طعنه كرد ، فرمود كه هيچ جاى طعنه نيست . زيرا كه ملك من همچنان در تصرف فرزندان من است و هرچه پدر را مىباشد يقين كه از آن فرزندان خواهد بود . اما حال تو بر همان منوال است كه بود و بلكه بدتر از آن كه از من اميد خلاص بود اما اكنون عجب اگر هرگز خلاص شوى .
و سيّد محمد را در الموت دخترى و پسرى از آن پرستار در وجود آمد . سيّد هادى كيا نام نهادند و چون بعد از آن هرلحظه از هر جاى فتنه و تشويشى پيدا مىشد كه ذكر هريكى در محل خواهد رفت ، خلاص دادن ايشان و به گيلان آوردن ميسر نشد تا روز جمعهء سيم جمادى الاول