از جانب اردو بازار سپر مردانگى بر سر كشيده ، داخل آن درياى هايل گرديدند . آن خيل فزون از انجم چون بحر قلزم از تحريك صرصر مبارزت دلاوران پلنگ كين نهنگ آئين شورش پذيرفت و هرفردى ترك جان و سرخود گفت . القصه : از هجوم بهادران و دستبرد دلاوران خللى فاحش باردوى سپاه قاجار راه يافته ، پاى ثبات و قرارشان از دست رفته ، سلك جمعيتشان پراكنده گرديده ، قريب به چهار هزار سوار پىسپر وادى فرار گشتند . در هنگام اشتعال گير و دار شخصى از اهل اردوى قاجار خود را بركاب معدلت شعار رسانيده ، معروض داشت كه :
جناب آقا محمد خان عنان مراجعت بصوب عراق معطوف و تفنگچيان سنگرها به علت عدم اطلاع از چگونگى احوال صاحب اردو انداختن تفنگ را موقوف نخواهند نمود . صلاح در آنست كه حضرت جهانبانى لشكر جلادت مبانى را مقرر دارند كه دست از اشتغال آلات حرب و قتال و اجراى ادوات ضرب و جدال كشيده داشته ، در جاى خويش توقف نمايند . هنگام صبح كه بفرمان فالق الاصباح خورشيد خاورى قدم بعرصهء چرخ نيلوفرى خواهد گذاشت و جهان لباس عباسى شب را از برافكنده و فلك كلاه مهر را بر سر خواهد نهاد آنها نيز از مراجعت خداوند اردو مطلع گرديده ، غبار جنگ مرتفع خواهد شد . بنابر عرض شخص مزبور كه فى الحقيقه بىغرض و رفتن آن سه چهار هزار نفر را بهزيمت آقا محمد خان فرض نموده بود خديو صاحب غرور پلنگان شيرزور را از يورش ممنوع و باطمينان خاطر علم توقف در خارج اردوى مخالف مرفوع فرمودند . ملتزمان موكب سعادت كوكب چون احوال را بدان منوال مشاهده نمودند پنجهء حرص و آز گريبانشان گرفته ، هريك غنيمتى كه بدست آورده بودند برداشته ، پاى عزيمت بجانب مرودشت گشودند . زياده بر يك هزار سوار در ركاب آن تاجدار باقى نماند . على الصباح كه فراش قضا شموع و قناديل كواكب را از قضاى سپهر برچيد و مشعل فروزان مهر را در پيش طاق افق برافروخت مشخص گرديد كه وكلاى دولت آقا محمد خان
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٧١