بازار شقهگشاى لواى اقتدار گرديدند . طلايهداران معسكر قاجار بانهاى يك نفر از تفنگچيان بقيه السيف از رسيدن قضاى مبرم مخبر گرديده ، آوازهء توجه موكب همايون را بعزم شبيخون در اردو منتشر ساختند .
جناب آقا محمد خان نيز تفنگچيان اردوى خويش را بمحارست بروج و سنگر اردو فرستاده ، به قدر مقدور اطراف سنگرها را استحكام دادند .
مأمورين و مستحفظين شروع بانداختن تفنگ و هنگامهآراى معركهء جنگ گرديدند . خسرو شيردل هژبران آهنگسل را قلادهء رخصت از گردن گشاده ، مأمور بيورش فرمودند .
شهسوار عرصهء ميدان جنگ * با يلان تندخوى چون پلنگ
روى شوكت جانب دشمن نهاد * بند از شيران پيلافكن گشاد
در فضاى جنگ و در دشت وغا * آهنينپوشان فولادين قبا
سد آهن در ره دشمن كشيد * در ره دشمن سد آهن كشيد
ناى تندر نعره آمد در خروش * خون ز تنهاى يلان بگرفت جوش
ز آتش كين سوخت خرمنهاى مهر * شعلهء بيداد برشد بر سپهر
سيل فتنه از زمين بالا گرفت * موج خون تا طارم اعلا گرفت
از شعاع تيغهاى بىحساب * سر زد از هرسو هزاران آفتاب
از اتفاقات در آن شب قنديل فروزان ماه بمرتبهاى عكس نور و ضيا بر عرصهء خاك و ساحت آن تيره مغاك انداخته و بمثابهاى فضاى جهان را پرنور ساخته بود كه چنانچه مورى در حوالى سنگرى پاى مرور مىگشود قدراندازان چابك دست از نشانهء كماندارى سرمست ديدهاش را ببيلك خارا شكاف بيكديگر مىدوختند و هرگاه پشهاى از جاى خويش بال پرواز مىگشاد تفنگچيان آتش بار بصاعقهء گلوله در دم بال و پرش را درهم مىسوختند . بهرجهت در آن شب روشنتر از روز بهادران عدوسوز داد مردانگى دادند .
حضرت سكندرشان در خارج اردو چون سد پابرجاى ايستاده ، غازيان جلادتنشان بنحو مقرر اطراف سنگر را محيط و اهل اردو آن دايرهء خونخوار را نقطهء وسيط گشته ، سى چهل نفر سوار جرار