دستگاه از هرقسم مهيا گرديده ، از تحريك اردوى دريا شكوه اركان زمين متزلزل و اوضاع زمان متبدل گشته ، نايهاى صور خروش بفغان درآمد . در هرمنزل از ازدحام لشكر قيامت اثر غوغاى رستخيز برپا و در هرمرحله از شور هژبران دلاور شورش فزع اكبر هويدا ميشد .
تا بساحت ام البلاد نزول اجلال فرمودند . از طغيان سيلافكن معسكر فيروزى مقر بحر طوفان و آن عرصهء وسعت آباد از تموج امواج آن درياى بىمنتهى طوفانخيز لجهء بلا شد . آن شهريار ديار فيروزى و خديو كشور بهروزى كه اين كتاب مستطاب بر نام نامى اوست درين سفر خيريت اثر هم عنان پدر والاگهر بوده ، باستظهار و اعتضاد والد بزرگوار عنان همراهى گشوده ، جماعت اعراب را از طنطنهء شوكت آن سپهدار و الا جناب لرزه بر بنياد صبر و تاب افتاد و در بيابان لرز و بيم سيل بىامان هريك روى بعزلتگاهى نهاده ، تا به فضاى بوادى گشاده ، تزلزل قوى بر كاخ وجودشان افتاده ، نواب سپهر ركاب بتنظيم امور ولايت و ترفيه سپاه و رعيت پرداخته و اسباب تدمير دشمنان را تدارك شايسته ساخته ، در كار بودند كه خبر وحشت اثر غمپرور رسيده ، موجب شكست دلها گشت .
ذكر قضيهء غمپرور و واقعهء محنت اثر ارتجال نواب غفران مآب از جهان فانى سوى عالم جاودانى
خامهء مشكين لباس سوكوار و قلم نيلگون سلب تعزيهدار « 1 » در تقرير اين داستان بدينگونه زبان بآه و فغان مىگشايد كه : مدتى بود كه مزاج اقدس شهريار زمان از حد اعتدال منحرف و آفتاب ذات با بركات از حدوث عسر منخسف گرديده ، وجود مسعود از عين الكمال آفت ديده ، ناخوشىهاى متعاقب بمزاج و هاج رسيده ، حكماى خداقت
هامش
( 1 ) در حاشيهء نسخهء اصل به خط ديگرى اين دو ماده تاريخ در رحلت كريم خان نوشته شده است :
1 ) كريم زند چو از دار بىمدار گذشت
2 ) اى واى كريم خان مرد ( 1193 ) سه از نود نود از صد صد از هزار گشت