تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
چو در طاس لغزنده افتاد مور * رهاننده را چاره بايد نه زور
على محمد خان كه در آغاز ايام بهارستان شباب پيوسته جرعه‌كش اقداح كيفيت آتشين آب ، روزها و شبها خراب و بىخبر از كارگشائى راههاى صواب بوده و بناى كار و اساس كردار بر لعب‌ولهو نهاده ، همواره دستش بقبضهء شمشير و زبانش لال از حرف تدبير بود ، غافل اين مقال كه :
برائى لشكرى را بشكرى پشت * بشمشيرى يكى تا ده توان كشت
اعراب منقح كه هم به زور شمشير و هم به قوت تدبير نواب سپهر ركاب اندك رام گرديده و بحوالى دام رسيده بودند و در عهد حكومت بنابر عادت خويش و رسم طبع وحشت‌انديش و هم تشويش بهم رسانيده و نظر برسمى كه در ميان ايشان متعارف و باعث اطمينان خائفست كلام الله مجيد را نزد على محمد خان فرستاده بودند كه وثيقه در ظهر آن نوشته و مختوم و ممهور داشته ، مرسول و او را نامهء امان و حرزجان خود سازند و باطمينان خاطر بكارى كه سزاوار باشد بپردازند . كلام الله را على محمد خان برحسب تمناى آنها مختوم و مرسول آن جماعت داشت كه مطمئن خاطر از وسعت‌گاه باديه به خشكى آمده ، با دل بىغش در سرانجام پيشكش بودند كه على محمد خان بدون باعثى فوجى از لشكر را مأمور بچپاول آنها نمود و حكم بتاخت و تاراج اسباب و اموال قبايل و اسر نسوان و رجال آنها ، زبان بىاعتدالى گشود ، جماعت مزبور از فساد راى خان بىخير و غافل از آسيب آن شوروشر ، چون آن حالت را ملاحظه نمودند معدودى كه حاضر بودند بر كميت دليرى سوار و جولان‌گر ميدان كارزار و لشكر على محمد خان راه فرار پيش گرفته ، وقوع اين واقعه مهيج مادهء صفراى مزاج حال و غيظ و غضب او را باعث طغيان گرديده و آتش خشم در كانون طبعش شعله‌ور گشته ، پس بنفس نفيس خويشتن را مهياى تعذيب و مستعد تخريب گروه انبوه گرديده ، افواج لشكر را كه برحسب فرمان قضا جريان شهريار زمان مأمور به خدمت او بودند تدارك شايسته ديده ،