زكى خان ، به نحوى كه رقم زد كلك بيان شده ، با او اتفاق ورزيده از بيم مؤاخذهء قهرمان گيتىستان از خدمت تربيتيافتگان آستان عرش اركان متقاعد گرديده بودند ملاقات و دست يغما بر غارت اموال و اسباب و جهات و دواب ايشان گشودند . غنيمتى بسيار بحيطهء اكتساب درآوردند و مراجعت كردند . سرادقات فتح آيات دو روز عرصه پيراى بلدهء دزفول و يكى از اهل بلدهء مزبوره را رتبهء حكومت داده ، اعيان دزفول و شوشتر و ساير توابع خوزستان جبههساى آستان عرش اركان و شرف زيارت درگاه فلك بنيان رسيده ، هريك فراخور حال مورد الطاف و افضال خديو بحر نوال و مبلغ بيست هزار تومان از دزفول و شوشتر برسم پيشكش و اصل صاحب جمعان خزانهء عامره شد بعد از خروج از دزفول و تعيين حكام و عمال بجميع بلاد خوزستان و عربستان و انتظام مهام آنجا چون ماه مبارك در ميان و نوروز فيروز نزديك بود ، چمنهاى حوالى شوشتر مضرب سرادقات مجره طناب گرديده ، به جهت گذرانيدن بزم نوروزى و انتظام ساير ولايات مفتوحه در آنجا متوقف شدند .
وقايع سال فرخنده فال هزار و صد و هفتاد و هفت هجرى و چگونگى آن سال سعادت منوال
در وسط عشر وسط شهر رمضان المبارك نير اعظم و عطيهبخش عالم بدار الملك حمل خراميده ، تازى نژادان بهمن و اسفندار ، كه در ساحت گلزار ساحل شط و جويبار را نشيمن ساخته بودند ، از بيم طنطنهء ورود سلطان بهار زورق فرار در آب افكنده ، در جزير هاى گمنامى متوارى گرديدند و باديهنشينان ثلوج و امطار كه در سواحل باغ و بستان رخت اقامت انداخته بودند ، از آوازهء فرمان فرماى جهانآرا رخت مهاجرت به اطراف و اقطار ناكامى كشيدند .
سد سديد بهمن از صولت سپهدار ربيع شكسته شد . گردنكشان ابناى عشيرهء دى از بيم سطوت سلطان بهار برياح فرمانبرى گردن نهادند و كارگزاران قواى ناميه بفرمان فرمائى ارديبهشت ساحت گلستان و صحن بستان را رونق بهشت دادند . سركشان خيل خريف و طاغيان طايفهء خزان كه يك چند در قلل جبال باغ و بستان و شاخسار درختان را محل قرار خود نموده ، دست تطاول بر غارت برك و بار