حسب الفرمان قضا جريان ساحت هستى از لوث وجود ايشان پاك و مصفى شد . زكى خان چون چنان ديد خود را بكنارى كشيده ، مورد اضلال آن شياطين را مندفع و غبار وجود آن عفاريت را مرتفع ديد از نظر على خان خواهشمند گرديد كه از راه مخالفت برخاسته ، گذارند كه روى نياز بدرگاه خديو عاجز نواز آورد . نظر على خان مسئول خان مشار اليه را قبول و بنحو خواهش خاطر معمول داشت .
مشار اليه روى توسل و تشبث بدرگاه گيتىپناه كه پناه هرگناهكار و بىگناهست آورده و باصطبل خاصه پناه برده ، يكچند در سر كمند سعادت پيوند دست اميد بحبل المتين كرمهاى بىمنتهاى حضرت گيتى پناهى زده ، بالاخره نظر بلوازم مروت و كمال فتوت كه مخمر آب و گل و سرشتهء دل مرحمت مايل آن حضرتست آن همه جرايم را بعفو و اغماض گذرانيده ، از آنگونه جانبخشى تازه او را بانواع ندامت مقرون گردانيدند . بعد ازين قضيه تا آخر ايام حيات بلوازم خدمت آن دولت اقدام داشت .
ذكر ورود ايلچى عمر پاشا والى بغداد و ساير وقايع آن زمان مسرتنشان
بر دانايان لغات فارسى و تازى مستور نماند كه : شيخ سليمان بنى كعب از جملهء اعراب باديهنشين بوادى مسالك روم و باجگزار فرماندهان آن مرزوبوم مىبود . بعد انهدام بنياد دولت نادر شاه بعلتى از والى بغداد و بصره رنجيده ، از وكلاى دولت عثمانى كوفته خاطر گرديده ، عشيرهء بنى كعب را كه در مرتبهء دو هزار خانوار مىباشند مصحوب خود گردانيده ، از موطن و مسكن خويش مهاجرت و از شط العرب عبور نموده ، در خطهء دورق كه از جملهء بلاد خوزستان و در جنب شط العرب واقع و در آن وقت بتقريب حدوث انقلاب قتل نادر شاه صاحبان آن مكان متفرق و بىصاحب افتاده بود ، توطن گزيد .
سرانجام بر مترددين بحر عمان و متوقفين خور و لنگرگاه دست تطاول مىگشود . مردم بصره و اهل توابع را اين راه بانواع مختلف تعذيب