از آن گروه ريخته و از بنياد سامان ايشان گرد برانگيخته ، جميع خزاين و دفاين و آلات و اسباب و اغنام و دواب و مجموع ما يعرف آنها را بحيطهء اكتساب درآورده ، مراجعت بركاب ظفر انتساب كردند و قاطبهء آن طايفه را از آن كوه كه هرقلهاش برتر از رفعت افلاك و هرشقهاش بر زير اوج سماك بود كوچانيده ، جماعت هفت لنك را در توابع دار المؤمنين قم و طايفهء چهار لنك را در بلوك فسا توابع فارس مسكن و موطن دادند و احكام مطاعه عز صدور يافت كه در الكاى فارس و توابع قم جاى زراعت و مكان فلاحت و مراتع و مزارع بايشان داده ، جوانان توانا و مردان كارآزماى آن طايفه را در سلك ملازمان ركاب منسلك و منتظم و يراق حرب و آلات ضرب مرحمت و ملاحظهشان فرمودند و سه هزار نفر از آن طايفه بشرف ملازمت مستسعد گرديدند .
درين سفر مبارك اثر برادرزادهء والاگهر ، يعنى اين شهريار فريدونفر را ، كه در آغاز ابتسام بهار جوانى و اول حضرت رياض فياض كامرانى و در طى نخستين مراحل زندگانى بودند ، به جهت ملاقات طلب داشته ، اين وراث ملك كسرى و جم و نور چشم شهرياران معمورهء عالم بملاقات عم رسيده ، آنحضرت سردارى لشكر كشيك و سالارى خدم و مماليك و حراست نفس نفيس را به اين دوحهء سرابستان عصمت و نوباوهء حديقهء جلالت رجوع نموده ، خود بدولت فارغ البال در مهد اطمينان خاطر آسودند . الغرض : چون همگى امور آن حدود حسب المرام دولتخواهان صورت انجام و سمت اتمام گرفت از زمينهء دهكرد چهار محال رفع رايات شوكت و جلال و اعلاى اعلام دولت و اقبال فرموده ، سلسله جنبان حشر و چون چمن مرخ ناحيهء ديگر جلوهگاه لواى ظفرپرور گرديده ، بعرض رسيد كه : على محمد خان زند كه قبل از آن در موسم عصيان با زكى خان اتفاق داشت دست از مهر و پيوند و دل از عهد و سوگند او برداشته و مشار اليه را به خود گذاشته ، روى اميد بدولت جاويد آورده ، از انديشهء
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٢١