آن حضرت بود و هرسال بتجديد قواعد آن خصلت قديم مىكوشيد ، شروع ببذل خلاع خورشيد شعاع نموده ، جميع سرداران و سركردگان سپاه فيروزى پناه را برودوش افتخار و سراپاى اعتدال از بذل خلاع زردوز مزيد غيرت گلشن و رشك گلزار كردند . هيچيك از سلاطين اورنگنشين و خداوندان معمورهء زمين را كرم خسروانه اين اقضا نكرده بود كه چندين طاقهء رنگين و ثياب نگارين بذل چاكران دربار عرش آئين نمايند ، مگر اين خديو جم قدر كسرى فروداور دارا دربان سكندر چاكر ، كه هزار خاقان و قيصر او را بندگان فرمان برند ، يعنى جناب معدلت انتساب جعفر خان در سال هزار و صد و نود و نه هجرى ، در دار السلطنهء اصفهان از خلاع نقره بافت طلادوز و ثياب گوهرنگار زراندوز ، طاقهاى نگارين و جامهاى رنگين ، همه چينى و رومى و خطائى ، در غايت دلربائى و شالهاى كشميرى بانواع مختلف و الوان متباين ، چندان زيبدوش و بر و زينت كلاه و كمربندگان آستان و چاكران درگاه عز و شان فرمودند ، كه ذخاير بحر و كان و نقود صنادق هفت آسمان وفا بعشر عشير اخراجات نمىكرد . انشاء الله العزيز المنان تفصيل آن در موقع خود نگاشتهء كلك دو زبان خواهد گشت . ليك بنابر مناسبت مكان مختصرى بر زبان گذشت . سخن كوتاه : در اعمال چهار محال نوبت تنبيه جماعت بختيارى و تأديب آن فرقهء از خرد عارى گرديده ، جمعى از سركردگان كاردان و گروهى از مبارزان ظفر هم عنان را دستهبدسته و جوقهبجوقه فرمودند . هر دسته را مأمور ساحت طايفهاى از شعب بختيارى فرموده ، هرفرقهاى بجانبى از جوانب منزل آنها تعيين نمودند و مقرر شد كه باستيصال ايشان پرداخته ، اموال و اسبابشان را عرضهء يغما ساخته و درخصوص قتل متعرض رجال و در باب اسرا مزاحم نسوان و اطفال نگردند و جميع شعبهاى هفت لنك و چهار لنك را از شوامخ جبال و مضايق طلال كوچاينده ، بوسعتگاه هامون كشيده ، دست نشست آن گروه را از گريبان دامان كوه بريده ، اشهب عزم را صبا رفتار و ادهم سير را هم عنان باد بهار و هرفرقهاى از لشكر نصرة پژوه بميان طايفهاى
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٢٠