تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
و مردم قريهء مسمى بدران بود ، گروهى از بهايم سيرتان كوهستان و بعضى از اراذل رجال كرمان و برخى سفله و شان كه پيوسته در طلب شورش و همواره در تمناى غوغا مىباشند همداستان گرديده ، در نيم شبى از بعضى بروج عروج و درحالى كه خدا مراد خان و سركردگان لشكر بىكران در مساكن خود در خواب گران و بى خبر از كيد روباه و شان بودند در بامهاى بلند آغاز تفنگ‌اندازى و بنياد شررريزى و آتشبارى نمودند . صبحگاهان كه شير و خورشيد رخشان در بام بلند افق از آتش جانسوز انوار تتق بركشيد و شرارهء دل سوزنده و بوارق آن شعلهء سركش برق‌افكن خرمن ثوابت و سيار گرديد خدا مراد خان و ساير لشكريان از كيد آن ثعالب با خبر و به جهت اطفاى نواير شوروشر از خانهاى خود بكوچه و بازار شهر برآمده ، از جانبين شورش و فتنه درگرفته بود . چون جماعت مزور خود را در بامها و بلنديها كشيده ، انداختن تفنگ ورمى كلوخ و سنگ پيش گرفته بودند ، لاجرم از بام چهار سوق شهر گلوله‌اى به خدا مراد خان رسيده ، از اسب درغلتيد و بساط هستى را درنورديد . چون بهادران شجاعت كيش سردار خويش را كشته و به خون و خاك آغشته ديدند ، روى بوادى هزيمت و معاونين تقى رخ بجمع آوردن غنيمت كردند . تقى مزبور شهر كرمان را ضبط و اسباب خود سرى و بساط سرورى گسترد . در حالتى كه هماى ظفر جناح رايت فتح آيت از دار السلطنهء اصفهان عازم حركت و متوجه سفر فرخنده اثر بودند تنبيه تقى درانى و طاغيان كرمانى مذكور منظور نظر و خاطر فيض مبانى گرديد . محمد امين خان گروسى و امير كونه خان افشار را سركردگى و سرورى تعيين و فوجى از بهادران نصرة قرين و گروهى از دليران رزم آئين را مأمور متابعت ايشان و مواجب و انعام سپاه ظفر پناه را از خزانهء عاطفت و دار الضرب مكرمت مرحمت فرمودند و توپ هاى قلعه‌كوب و خمپاره و زنبورك و نقارهء سركردگان مذكور عنايت و با تدارك شايسته روانه فرمودند . از آنجا كه جماعت بختيارى