كاشت - چنانچه جميع خلائق بيعلائق شكر فراوان گفته - و البته چون كرت اول خلق لشكر محنت بسيار و مشقت بيشمار ديده بيشتر خلق با اسباب بسيار سوي خانهاي خود بازگشته - چون اين گفتار بسمع جهاندار رسيد فرمان شد برين اشخاص چه بايد كرد مقربان درگاه و مشيران بارگاه عرضه داشتند كه در منزلگاهها چوكيها ميبايد نشاند - تا خلق را رفتن ندهند - و هركه برود او را تدارك كنند سلطان فيروز شاه صاحب عزت و جاه بر اعوان درگاه و انصار بارگاه فرمود بيچاره خلق لشكر كرت اول براي « 2 » ما چندان محنت و مشقت ديده گرانيء غله كشيده جان ايشان به بيني رسيده ضرورت درين كرت از بسياريء فكرت و حيرت بازميگردند « 3 » - و رسميست قديم كه در لشكركشيها بعضي اشخاص چاكرصفت ميآيند - و بعضي متعلق كسياند - و بعضي سبب مصلحتي در لشكر ميروند - چون چوكيها نشينند و تاكيد شود هرآئينه آنان كه چاكرند ايشان از رفتن بازمانند و آنان كه غير چاكرند چون بخواهند كه بازگردند از خوف چوكيها و تاكيدها رفتن نتوانند - گويا كه ايشان را بسته ما داشته باشيم - پس بدين سبب بر بعضي خلق مسكين و غمگين ظلم رود - اگر حضرت الله تعالى بقدرت اعلى ما را فتح تهته روزي كرده است از رفتن ايشان چه كشايد - و اگر عياذا بالله منها قلم براي فتح تهته در ازل نرفته است از داشتن ايشان كدام كار برآيد - درين محل شهنشاه اكمل فرمود
هامش
( 2 ن ) برابر ما *
( 3 ن ) بازمينمودند *