يا رب اين سايهء يزداني را * * بگذار بدين جهان جهانباني را
اندر كنف عاطفت خويش بدار * * اين حاميء بيضهء « 2 » مسلماني را
همدرين ميان بتقدير حضرت سبحان عرضه داشت بهرام خان داماد حسن « 3 » كانكو از دولتآباد بر سلطان فيروز شاه رسيد - بهرام مذكور التجا بدين درگاه آورد - و دران ايام بهرام مذكور قابض مملكت دولتآباد بود ميان پسر حسن كانكو و بهرام خان مخالفت روي نمود - بدان سبب بهرام خان التجا بدرگاه شهريار جهان آورد - خان مذكور چند سطور جوهر اخلاص و گوهر اختصاص بيقياس سفته و بازنموده كه اگر شاه جهاندار و مكنت شهريار بدولت و سعادت به اين جانب يعني به طرف دولتآباد بيايند و اين مملكت را بقدم مبارك خود مشرف گردانند در مملكت خويش اعني دولتآباد بسلطنت بنشينند چون عرضه داشت بهرام خان پيش شهريار جهان رسيد دبير خاص چون دبيران اهل اختصاص پيش تخت گذرانيد - شهريار جهان بر فرستادگان بهرام خان « 4 » جواب فرمود - و كنجينهء پنهان آشكارا « 5 » كشاد - تا آنكه من فتح تهته نكنم و كرت دوم در تهته نروم و تهته باهتمام تمام زير و زبر نكنم به هيچ طرفي عنان سمند دولت نگردانم - و يك زمان قرار ندارم - انشاء الله و بعون « 6 » الله تهته دست آيد كرم اكرم الاكرمين رخ نمايد سمت دولتآباد آمده شود - مهم تهته
هامش
( 2 ن ) سليماني *
( 3 ن ) حسن خان *
( 4 ن ) سپهر امتحان *
( 5 ن ) بآشكارا *
( 6 ن ) و بعون الله از كرم اكرم الاكرمين فتح تهته روي نمايد *