تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
در دل او گذشت - تا بار گران بر فرق اين ضعيفان نهد - از آثار انديشهء خاطر اين شهريار بىبركتي در مملكت ظاهر شد - از شومت آن انگور « 2 » شيرين بر فرق اين زمين ترش گشته - بعده عورت مسطور « 3 » بران پادشاه گفت كه خداي تعالى خير گرداند - چون پادشاه اين تختگاه خطرهء قبيح در دل گذرانيده مبادا كه به عمل مقرون گرداند - عجب نبود كه به چندين « 4 » روز اين مملكت زير و زبر شود - خلائق اين كشور هفت ره رود - چون آن پادشاه چنين افواه ازان زال شنيد بر تن خويش از آثار اسرار خوف بيش چو برگ بيد بلرزيد - و در دل انديشيد تا از قاعدهء روش خود ذرهء تجاوز نكنم - چنانچه امير خسرو عليه الرحمة و الغفران گفته * « 5 » * مثنوي *
چشم رعايت ز رعيت مگير * * تا بودت ملك عمارت پذير چون تو شدي سايهء يزدان پاك * * سايه‌نشان باش برين مشت خاك
حاصل از ايراد نكات مذكور درين سطور آنست كه بركت و افزوني در نعمت ميان « 6 » بلاد ممالك از آثار اسرار خوش اعتقاديء سلاطين طالبان دين است - همچنين چون حضرت فيروز شاه برگزيدهء حضرت رب العالمين اعتقاد صادق با حق تعالى داشت و براي منفعت مسلمانان كوشش بيش ميگماشت هراينه مدت چهل سال كمال كه طول « 7 » ملك او بود تمام خلائق در مقام خوشي و خرمي آسود - از دلهاي
هامش
( 2 ن ) انگور شيرين من ترش گشته * ( 3 ن ) مذكور بمستور * ( 4 ن ) سر چند روز * ( 5 ن ) گويد * ( 6 ن ) ميان كل بلاد * ( 7 ن ) طور *