تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
است - در دل آن پادشاه گذشت كه تفحص كارهاي بلاد و ممالك ميبايد ساخت - زيراچه كارگذاران مملكت و عاملان درگاه سلطنت در جمع « 2 » اموال بيت المال تقصير ميكنند - و گرنه اينچنين باغي بيانباغي با ميوهء بسيار و انگور شيرين بيشمار چند تنكهء معدود محصول باشد - اگر كاركنان « 3 » بكوشش دل و جان درين كار به تفحص « 4 » باشند اينچنين مالها فروگذاشت نشود - باز آن پادشاه صاحب راز بران عورت گفت كه چند خوشهء انگور ديگر هم بيار - آن عورت چند خوشهء انگور ديگر نيز آورد - و پيش پادشاه نهاد - به مجرد آنكه پادشاه انگور كرت دوم را در دهن انداخت اين بغايت ترش بود آن پادشاه بران عورت گفت مگر انگور كرت دوم از مقام انگور كرت اولين نياوردهء - عورت « 5 » گفت كه انگور كرت دوم هم از محل كرت اولين است - پادشاه چون اين افواه ازان زال شنيد به گوش آن زال رسانيد كه كرت اولين شيرين بود و آخرين ترش موجب چيست - آن زال در درايت و فراست بكمال حال بود - علي الفور چون هور بازنمود كه اي مرد چنين دانم كه تا غايت روز پادشاه اين مملكت را بر خلائق اين سلطنت دل نيك بود - از بركت خاطر نيك او در جمله چيزها بركت ميافزود - و شيرين مينمود - مگر همين زمان بتقدير سبحان دل پادشاه از رعيت اين مملكت برگشت - و خطرهء قبيح بصريح
هامش
( 2 ن ) جميع * ( 3 ن ) كارگذاران * ( 4 ن ) متفحص * ( 5 ن ) عورت تكرار تقرير كرد و اين لفظ از زبان برآورد كه انگور كرت دوم اة *