تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
و عالم و عالميان بدانند كه حضرت شاه فيروز صاحب « 2 » نصرت و بهروز چندين پيل مهيب چون جوش نيل از نهب و شكار آورده - اين جمله پيل را چنانچه مويشي را گله كنند همچنان گله كرده به غير پيلبانان درون كوشك همايون شهر دار الملك دهلي بردند * * بيت *
* هم پيل بدست آمد و هم كار فراهم شد * * * المنة لله كه اين هم شد و آن هم شد *
في الجمله چون جملهء خلائق بيعلائق در وطنهاي خود رفته با اهل و عيال خود نشسته بادهء خرمي بدست گرفته و نقل بيغمي به تنعمي پيش خويش داشته احوال غربت و كربت گذشته از مشقتهاي كمال حال خود پيش عزيزان گفته - بديدن ديدار عزيزان و مشاهدهء جمال دوستان آن همه مشقتها و كثرت محنتها فراموش گشته اين گفته * * مصرع *
* اين دم نكنم نشاط كي خواهم كرد *
و نيكبختي ديگر از غايت مسرت و نهايت « 3 » بهجت شاد گشته گفته * * ابيات *
دو دلدار موافق روي در روي * * گهي بوسه به پا و گاه بر روي گهي از غمزه دلها ميربودند * * گهي از بوسه جانها ميفزودند
معهذا حضرت فيروز شاه در مملكت دهلي در استمالت ملك مشغول شد - آري عجب اسراري و بو العجب كرداري كه حضرت
هامش
( 2 ن ) صاحب نصرت و بهروزاند چندين اه * ( 3 ن ) نهايت شاديها گفته *
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 176 | شمس سراج عفيف / ولايت حسين