و انصار مملكت در « 2 » النكها تعين شده - هريك تن دران چمن در النك خويش از تاثير خوف بيش بجد « 3 » تمام در عمارت مشغول شدند - چون حصار مرتب گشت و مدتي هم درين مشغولي گذشت سلطان فيروز شاه بالهام إله آن حصار را شهر حصار فيروزه نام داشت - بعد از مرتب شدن حصار خندق كاويدند « 4 » اينچنين كه بعد از كاويدن « 5 » از ته خندق و با هردو بازوي خندق ريخته برآوردند - و بالاي بازوهاي خندق كنگره بستند - و يك حوض بزرگ و غدير لا نظير درون حصار درآوردند - و آب آن حوض درون خندق انداختند چنانچه از سال تا سال ديگر آب آن حوض درون خندق جاري بودي و درون حصار يك كوشك برآوردند كه در جهان هيچ كسي با تجسس بسي آنچنان كوشك را نشان نداده - چندين محل دران كوشك محل نشستن بارجا نهاده با تكلف بسيار برآورده - و حكمتهاى بيشمار درو داشته - يك حكمت دران كوشك اين بود اگر كسي با فراست بسي درون كوشك محل فرود آمد - چون چند محل گشتي در ميان آن رسيدى - محل ميانهء فرود كوسك بغايت تاريك با مقام باريك - كه اگر نگاهبانان آن كوشك رهبري نميكردندي ازان تاريكي بيرون آمدن ممكن نبودى - چنين گويند « 6 » وقتى فراشي تنها دران مقام درآمده بود - چند روز غائب شده - بعده
هامش
( 2 ن ) راه *
( 3 ن ) بجد اتمام عمارت *
( 4 ن ) كافتند *
( 5 ن ) كافتن *
( 6 ن ) گويند - بلا چنين *