ميساختند - سلطان شمس الدين از درون به آن « 2 » كلام بسيار و گفتار لا يعني بيشمار از نهايت اضطرار درون جزائر اكداله « 3 » حصاري شده - و ولايت او به تمام نهب گشته - هركه از طائفهء راوان « 4 » و رانگان و زمينداران ولايت بنگاله به حضرت سلطان فيروز ميپيوست او را امان ميدادند - بيشتر خلق بنگاله « 5 » در جنگ سلطان فيروز آمد - و هرروز نمودار جنگ چون نهنگ از جانبين بود ميان « 6 » يكديگر قوت مينمود - الحاصل چون چندگاه ميان هر دو پادشاه برين نوع گذشت هوا چون اهل جفا دانهء كرم در زمين نرم كشت - نزديك آن شد كه آفتاب نظر به برج سلطان اندازد - حضرت فيروز شاه با فتح بهروز با مقربان درگاه و مشيران بارگاه در محل مشورت نشست - هريك مشير جوهر گوهر احسن سفت - بعد از گفت و شنود نهفته برين سخن قرار گرفته چون سلطان شمس الدين حصاري شده و گرد برگرد اكداله جزائر بحور افتاده و سلطان شمس الدين در دل خود ابواب منقلب كشاده كه تا ايام برشگال « 7 » درآيد در زمين بنگاله سيلاب گيرد هم خود سلطان فيروز شاه با لشكرها ازين زمين بازگردد درين محل
هامش
( 2 ن ) ما آن كلام بسيار و گفتار مالا يعني بيشمار از نهايت اضطرار الخ *
( 3 ن ) اكدار *
( 4 ن ) رايان و مالكان *
( 5 ن ) ولايت *
( 6 ن ) جنگ طرفين بچنگ چنگ حيات يكديگر قوت مينمود *
( 7 ن ) پشكال سيلاب گيرد *