با زور ميرود - پانصد مني سنگ به زور آب چون سفال غلطان ميرود - معهذا درين محل آن شهنشاه مستثنى فرمان فرمود تا فرودست و بالادست « 2 » از پاياب پيلان ايستاده گشتند - تا خلق لشكر بآساني بگذرد - پيلان جانب بالادست براي آن ايستاده كرده « 3 » تا زور آب كم شود - و طنابهاي ريسماني در پيلان بسته فرودست براي آن داشته تا هركه غرق آب شود دست در طناب زند - معهذا چون لشكر سلطاني بعنايت رباني گذاراي آب « 4 » كوسي شد و سمت سلطان شمس الدين كوه گران « 5 » آورد سلطان شمس الدين شنيد كه لشكر بالادست فرود جيارن « 6 » بر لب آب كوسي شده - از غايت خوف و نهايت هراس سلطان شمس الدين با جمعيت بيقياس درون اكداله خزيد - بعضي راويان بدين مورخ ضعيف گفته - درانوقت كه لشكر سلطان گذارا ميشد سلطان فيروز شاه راي جيارن « 7 » را چتر داده - المقصود سلطان شمس الدين شهر پندوه ؟ ؟ ؟
خالي كنانيده در اكداله خزيد - سلطان فيروز شاه سمت اكداله دويد - و آن مقام را باهتمام تمام محاصره گردانيد - و گرد برگرد لشكر خود « 8 » كتگره بندانيد - و خندق كاوانيد - هرروز افواج « 9 » سلطان شمس الدين از درون اكداله بيرون ميآمدند - و نموداري ميكردند ازين جانب لشكر سلطاني از آثار عنايت رباني بزحم چوبهء تير غربيل
هامش
( 2 ن ) دست آن *
( 3 ن ) كنند *
( 4 ن ) لب آب *
( 5 ن ) كومال گران *
( 6 ن ) وزين *
( 7 ن ) راه جسارت *
( 8 ن ) كتهر بندايند *
( 9 ن ) فوج *