سپهسالار رجب رخت از دار فنا بدار بقا كشيد - دران روز سلطان تغلق را ماتم بزرگ پيش آمد - چنين گويند گويندگان صادق و اخبار كنندگان مدقق كه در ميان چنين « 2 » ماتم مادر سلطان فيروز در عين گريه چنانچه رسم عورات باشد ميگفت - كه اين چه روز پيش آمد اين فرزند را چگونه خواهم پرورد و حال او چه خواهد شد - يعني حال سلطان فيروز چنانچه خواجهء نظامي عليه الرحمة و الغفران گفت * * ابيات *
و زينش خبرني كه پروردگار * * چگونه ورا پرورد در « 3 » كنار
چه گنجينها زير بارش كشد * * چه اقبالها در كنارش كشد
المقصود چون از نااميدىء مادر سلطان فيروز شاه حضرت سلطان تغلق شنيد كلام معذرت از زبان خود كشيد - معذرت بسيار و دلداريء بيشمار كرده فرمود كه غم مخور اين فرزند من است و جگرگوشهء من - بكرم الله تبارك و تعالى تا حيات من باقي است چه التفات « 4 » است - الغرض از بيبي كدبانو سپهسالار رجب را همين يك پسر سلطان فيروز شده بود - ديگر هيچ پسري و دختري نشده - و آنكه گويند ملك قطب الدين برادر سلطان فيروز بود اين سخن راست است ملك قطب الدين از مادري ديگر بود - و برادري ملك نائب باربك نيز همچنين صورت است - او هم از مادري ديگر بود معهذا سلطان فيروز هفت ساله بود كه پدر از سر برفت - آئين تاجداري و قوانين جهانداري از دو پادشاه گرفت - يكى از سلطان
هامش
( 2 ن ) عين *
( 3 ن ) وقت كار *
( 4 ن ) للمصحح - چه انديشه است *