تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
عاجز گشت - تمام خلق در مقام تلفي افتاد - دران ايام عهد سلطان علاء الدين بود هرزه شور كردن نميتوانستند - چون دو سه روز گذشت بر خلق رانه‌مل سختي شد خلق بغايت تنگ آمد - درين محل بعضى راويان محقق و مخبران مدقق بدين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف گفت چون وقت نماز شام شده مادر رانه‌مل كه عورتى پير بود چون شنيد كه سلطان تغلق بر خلق ايشان سختي مىكند مادر رانه‌مل گريه‌كنان و مويكنان « 2 » درون خانهء رانه‌مل ميرفت و كلمات نااميدي ميگفت - جواهر قطرات عبرات ميسفت در انحالت دختر رانه‌مل با سعادت مادر سلطان فيروز اهل مهارت در صحن خانه ايستاده بود - چون آن دختر نيك‌اختر مادر رانه‌مل را در گريه و زاري ديد پرسيد كه اى جده اين چندين گريه را سبب چيست - درينحالت مادر رانه‌مل گفت اين گريه براي جان تو ميكنم - اگر سبب تو نبودى سلطان تغلق بر خلائق اين ديار چندين سختي نكردى - درين محل راوي مصدق گفت كه همان دخترك جوهر گوهر صفت گوهر احسن سفت - و گفت كه اي جده اگر به دادن من چندين خلائق شما خلاص مييابد فى الحال پيغام ايشان قبول بايد كرد - و مرا ميبايد گذرانيد - و بايد دانست كه يك دختر را مغلان بردند - چون مادر رانه‌مل بر رانه‌مل رفت و آنچه از زبان دخترك شنيد به او گفت پيش رانه‌مل نيز اين كلام موافق افتاد
هامش
( 2 ن ) پريشان *