مشغول گشتند - سلطان تغلق را اين مطلوب افتاد كه براي سپهسالار رجب از دختر رائى از رايان ديبالپور كار خير كند - همدرين تفحص و تجسس بود بعضى معارف بر سلطان تغلق رسانيدند كه دختر « 2 » رانه مل بهتي بغايت صاحب جمال است « 3 » و بآراستگيء كمال است - دران ايام بحكمت حضرت علام جملهء راجگي از خواص تا عوام از طائفهء مينيان و بهتيان داخل ولايت قصبهء ابو هر مضافات ديبالپور ميآمدند - و زمين جنگل نيز داخل بود - دران ايام فرجد اين مورخ اعني ملك سعد الملك شهاب عفيف عهدهداريء « 4 » ولايت ابوهر از دست سلطان تغلق داشت - سلطان تغلق بمشورت فرجد اين مورخ چند نفر دانا در باريكبيني مستثنى بر رانهمل فرستاد و گلدستهء پيغام بدستشان داد - چون فرستادگان پيغام از زبان سلطان تغلق گزاردند رانهمل از غايت نخوت و نهايت رعونت الفاظ ناهموار و كلمات ناگفتار آغاز كرد - چون آثار و اسرار اين اخبار بر سلطان تغلق رسانيدند كه رانهمل پيغام قبول نميكند سلطان تغلق با فرجد اين مورخ مشورت كرد - بعد گفتوشنود برين قرار يافت كه در تلوندي رانهمل فرود ميبايد آمد - و مال سالينه از وى ميبايد طلبيد - و بمرتبه نبايد ستد - روز ديگر سلطان تغلق در تلوندي رانهمل رفت - مال « 5 » سالينه نقد طلبيد - جملهء مقدمان و چودهريان ولايت را زير لت و شدت كشيد - مال تمام نقد طلبيد - جملهء ولايت رانهمل
هامش
( 2 ن ) دختران *
( 3 ن ) اند *
( 4 ن ) عملداري *
( 5 ن ) حاصل *