فيروز شاه بكمال رسانيد * * بيت *
* نه حسنش غايتى « 2 » دارد * نه سعدي را سخن پايان *
* چو ميرد تشنه « 3 » مستسقي * و دريا همچنان باقي *
ايضا حضرت شاه فيروز بشارت ملك و سلطنت پيش از اجلاس در تخت مملكت از زبان چهار مشائخ نامدار يافته - اول از خدمت شيخ الاسلام قطب الانام شيخ علاء الدين نبيسهء بندگيء شيخ الاسلام و المسلمين فريد الحق و الشرع و الدين قدس اسرارهم - چنانچه از حال آن بشارت اين مورخ ضعيف شمس سراج عفيف در ذكر مناقب حضرت سلطان غياث الدين تغلق شاه مشرح بازديده شمهء درين محل نيز كتابت كرده آيد اگرچه تكرار تلخ « 4 » نمايد - اندران ايام كه سلطان تغلق مقطع ديبالپور بود براى ملاقات شيخ علاء الدين قصد كرده - سلطان محمد و سلطان فيروز كه دران ايام صغير « 5 » بودند برابر رفته - دران وقت پيش شيخ علاء الدين جامهء كرپاس غير دوخته كرده آورده بودند - خدمت شيخ چهار و نيم گز جامه ازان جامه پاره كرده سلطان تغلق را داده و فرموده كه بر سر خود به بند « 6 » و بيست و هفت گز جامه سلطان محمد را و چهل گز جامه سلطان فيروز را داده فرمود بر سر بندند - چون اين هرسه نفر ازان محل بيرون آمدند خدمت شيخ علاء الدين فرمود كه اين هرسه نفر
هامش
( 2 ن ) آخري *
( 3 ن ) مست *
( 4 ن ) مليح *
( 5 ن ) در ايام صغر و در ديگر - در ايام صغير *
( 6 ن ) بندند *