موفور به تقديم رسانيده و در عهدش برهمنى از طرف كوهستان چهاركند به ملازمت او رسيد و چون در علوم غريبه و سحر دانا بود تصرّف تمام در مزاج سورج به هم رسانيده معاملهء بتپرستى تعليم نمود .
رواج شيوهء بتپرستى
گويند كه هند چنانچه از پدر خود حام بن نوح - عليه السّلام - ديده و شنيده بود طاعت و عبادت خالق بىچون مىكرد و فرزندانش بطنا بعد بطن پيروى او مىنمودند تا آنكه در عهد مهاراج ، شخصى از ايران آمده رهنمون پرستش آفتاب گشت و آن رواج تمام گرفته بعضى ستارهپرست و آتشپرست نيز شدند ، امّا چون بتپرستى پديد آمد از همه بيشتر شايع شد چه كه آن برهمن به سورج گفت كه هركس شبيه بزرگ خود را از طلا و نقره و سنگ ساخته پرستش نمايد راه صواب جويد . از اين جهت خرد و بزرگ ، به هوس ، شبيه گذشتگان خود ساخته به پرستش قيام نمودند و سورج بلدهء قنّوج « 1 » 45 احداث نموده بر لب آب گنگ 44 مشغول بتپرستى شد و خلايق نيز ، چنانچه در ضمير ايشان راه يافته بود ، هركدام به طرز خاصّ بتپرستى مىنمودند ، چنانچه نود طايفه هريك به طريقى پرستش بت مىكردند و چون سورج بلدهء قنّوج را پايتخت گردانيده اكثر اوقات در آنجا مىبود . هم در عهد وى معمورى آن شهر به بيست و پنج كروه رسيد و سورج بعد دو صد و پنجاه سال حكومت درگذشت .
معاصر كيقباد بود و هرساله باج مىفرستاد و حقوق رستم دستان مرعى داشته خواهرزادهء خود را به نكاح وى درآورده بود و پيوسته تحف و هدايا ارسال مىداشت و از سورج سى و پنج پسر ماند ؛ ولد اكبر ، بهراج 43 جاى پدر قرار گرفت .
هامش
( 1 ) . س . م ، 1 / 11 ن ، 1 / 12 : كوچ .Qannauj , Kanauj.