به بلدهء بهار رفته خيرات بىشمار بسيار كرده ، بلدهء منير « 1 » 40 در عهد او احداث يافت . و امرى ناشايسته كه از وى به وقوع آمد اين بود كه چون از فوت سام نريمان ضعفى در سلطنت منوچهر پديد آمد و افراسياب كه انتهاز فرصت مىنمود بر او لشكر كشيده غالب گشت . فيروزراى حقوق منوچهر و سام نريمان بر طاق نسيان گذاشته لشكر به پنجاب كشيده غالب گشت و از تصرّف مردم زال بن سام برآورده ، جالندهر را دار الملك خود ساخت و ايلچى مع تحف و هدايا به خدمت افراسياب فرستاده و خويشتن را از زمرهء دولتخواهان او شمرده . تا عهد كيقباد ، پنجاب در تصرّف رايان هند بود ، امّا چون جهانپهلوان رستم دستان مسند پهلوانى را به وجود خويش مزيّن گردانيد ، به قصد استرداد پنجاب متوجّه هند شد . فيروزراى تاب صدمهء رستمى نياورده خود را به كوهستان ترهت « 2 » 41 كشيد . و چون رستم سند و ملتان و پنجاب گرفته به طرف ترهت روان شد ، فيروزراى هراس بىقياس به خود راه داده به كوهستان چهاركند « 3 » 42 و كوندواره گريخت و ديگر روز خوش نديده در همان ايّام جان به قابض ارواح سپرد . ايّام حكومتش پانصد و سى و هفت سال بود .
شرح تفويض نمودن رستم دارايى هند را به سورج
گويند كه چون خبر فوت فيروزراى به رستم دستان رسيد ، بنابر بىحقيقى و بىوفايى كه از راى مذكور به وقوع پيوسته بود ، نخواست كه فرزندانش هم بر مسند سلطنت هند متمكّن گردند . پس يكى از سرداران هندو را كه سورج نام داشت و در آن اوان به خدمتش شتافته بود بر تخت هندوستان نشانيده خود به ايران مراجعت نمود و او استقلال تمام يافته پادشاه عظيم الشّأن گشت و از لب درياى بنگاله تا سرحدّ دكن ، جملهء حكّام ، گماشتگان او گشتند و در باب زراعت و عمارت تأكيد
هامش
( 1 ) .Manyar( 2 ) .Tarhat( 3 ) .Chharkand