ملك سليمان است و ملك سليمان را ملكمردان دولت ، كه از امراى كلان سلطان [ 274 ] فيروز شاه بود ، پسر خوانده بود . و ملكمردان چون در حكومت ملتان فوت شد و حكومت آنجا به پسر صلبى او [ ملك ] « 1 » شيخ مفوّض شد و او نيز در آن ايّام فوت شد ، ملك سليمان كه دعوى سيادت مىكرد ، به حكومت ملتان رسيد و بعد از فوت او خضر خان به حكم سلطان فيروز شاه حاكم ملتان شد و ، چنان كه گذشت ، چون سارنگ خان غالب آمده او را از حكومت ملتان محروم گردانيد . بعد از فتح دهلى نزد صاحبقران آمده به واسطهء حسن وفا و اخلاص و نيكوخدمتى باز حكومت ملتان و پنجاب يافت . و به يمن عنايت آن حضرت ، آخر به سلطنت دهلى رسيده با رعيّت و سپاهى نيكو سلوك كرد و چون صاحب تاريخ مباركشاهى ، دو دليل قوى بر سيادت او نوشته است ، نقل آن را بر خود واجب شمردم ، تا بر عالميان صحّت نسب خضر خان ظاهر شود .
اوّل آنكه وقتى كه ملك سليمان ، پدرش ، در خدمت ملك مردان دولت مىبود ، نوبتى سيّد السّادات مخدوم سيّد جلال بخارى - قدّس سرّه - به منزل ملك مردان دولت قدمرنجه فرمودند و چون طعام آوردند ، سليمان كه قبل از اين هرگز دعوى سيادت نمىكرد ، به طريق خدمتگاران ديگر طشت و آفتابه به جهت دست شستن آورد ، سيّد فرمود كه اين جوان سيّدزاده را بدين خدمت فرمودن گستاخى است و چون اين سخن بر زبان اهل كشف و صلاح گذشت يقين كه او سيّد خواهد بود .
دوم آنكه اخلاق و اطوار خضر خان ، مثل سخاوت و شجاعت و حلم و تواضع و تقوا و صدق قول و رحم به اخلاق و اوصاف حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - « 2 » شباهت تمام داشت و اين نيز دليل سيادت او و پدران اوست .
القصّه ، خضر خان ، ملك تحفه را تاج الملك خطاب داده ، وزير ساخت و عبد الرّحيم ، پسرخواندهء ملك سليمان ، را به علاء الملك خطاب كرده اقطاع ملتان و
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 2 ) . ش : « صلى اللّه عليه و آله و سلم » ندارد .