دولت خان در همان ماه جلوس جانب كهنتير « 1 » سوار شد و راى نرسنگه و رايان ديگر آمده ملازمت نمودند و چون به قصبهء پيتالى رسيد ، مهابت خان بداؤنى نيز به خدمت آمد و ، در اين اثنا ، شنيد كه سلطان ابراهيم شرقى ، قادر خان بن محمود خان را در كالپى محاصره كرده است . چون آنقدر جمعيّت نداشت كه با سلطان ابراهيم مقاومت نمايد ، مراجعت كرده به دهلى آمد و در ماه رمضان همان سال خضر خان ، كه هميشه در كمين چنين روز بود ، عازم تسخير دهلى شده لشكر اطراف ، قريب شصت هفتاد هزار سوار ، به هم رسانيده و در ماه ذى الحجّهء سال مذكور به دهلى رسيده ، دولت خان را در حصار سيرى محاصره نمود و بعد از چهار ماه كه كار به اضطرار رسيد ، [ دولت خان ] « 2 » در پانزدهم ربيع الاولى سنهء سبع عشر و ثمانمائه « 3 » [ 817 / 4 آوريل 1414 م ] بيرون آمده خضر خان را ملازمت نمود و گرفتار شده در حصار فيروزآباد « 4 » محبوس گشت و درگذشت . مدّت پادشاهى دولت خان « 5 » يك سال و سه ماه بود .
ذكر ايالت سيّد خضر خان بن ملك سليمان
صاحب طبقات محمودشاهى و صاحب تاريخ مباركشاهى ، خضر خان را به خاندان حضرت رسالت پناهى نسبت كرده از جملهء سادات مىدانند « 6 » . او پسر
هامش
( 1 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 264 : كيتل .
( 2 ) . پ . ش : ندارد ، از ش افزوده شد .
( 3 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 265 : در ماه ربيع الاول سنهء ست عشر و ثمانمائه .
( 4 ) . ش : فيروزه .
( 5 ) . پت : « دولت خان » ندارد .
( 6 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 182 : روايت مىكنند كه او سيّدزاده بود ، ماناك بندگى مخدوم سيّد السادات ، منبع السعادات ، جلال الحقّ و الشرع و الدّين بخارى - رضى اللّه عنه - وقتى در خانهء ملك مردان به جهت مصلحتى قدم سعادت آورده بودند ، ملك مردان طعامى پيش آورد و ملك سليمان را فرمود تا دست شوياند ، بندگى مخدوم به زبان مبارك فرمودند كه اين سيّدزاده است چنين كار مناسب حال ايشان نيست .