تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
رخصت « 1 » داد « 2 » . و در سنهء اربع و تسعين و سبعمائه [ 794 / 2 - 1391 م ] خبر تمرّد راى نرسنگه و سردادهون راتهور و بيربهان رسيد « 3 » سلطان اسلام خان را به دفع شرّ راى نرسنگه ، كه عمدهء متمرّدان بود ، فرستاد . راى نرسنگه با اسلام خان جنگ كرده شكست يافت و آخر صلح كرده همراه اسلام خان به دهلى آمده و مقارن آن حال شنيده شد كه مقدّمان اتاوه تمرّد نموده قصبهء بلارام و بعضى پرگنات را تاخته‌اند . سلطان خود روان شده چون نزديك شد ، كفّار عاصى اندك جنگى كرده به قلعهء اتاوه درآمدند و شب قلعه را گذاشته گريختند و سلطان قلعهء اتاوه را خراب كرده به قنّوج رفت و آن نواحى را تاخته به جاليسر « 4 » آمد و چون آن سرزمين را بر خود مبارك مىدانست ، قلعه‌اى را در آنجا ساخته محمّدآباد نام نهاد . و در اين وقت عرضه داشت خواجهء جهان حاكم دهلى رسيد كه اسلام خان ارادهء مخالفت كرده مىخواهد كه به لاهور و ملتان رفته فتنه برانگيزد . سلطان محمّد شاه ، به تعجيل ، روانه شده به دهلى آمد و اسلام خان را به حضور طلبيد ، پرسش فرمود او انكار كرد . جاجو « 5 » نام هندوى و برادرزادهء اسلام خان ، كه با او دشمن بودند ، گواهى به دروغ دادند . محمّد شاه كه در اصل از او متوهّم بود ، اين را بهانه ساخت ، در ساعت ، حكم به قتلش فرمود و خواجهء جهان وزارت يافته به درجهء اعتبار رسيد و ملك مقرّب الملك حكومت محمّدآباد يافته بدان طرف شتافت . و در سنهء خمس و تسعين و سبعمائه [ 795 / 3 - 1392 م ] ديگر بار خبر طغيان سردادهون « 6 » راتهور و بيربهان شايع شد و ملك مقرّب الملك را با لشكر محمّدآباد به دفع ايشان نامزد فرمود و او به حسن تدبير دفع ايشان كرده و به محمّدآباد مراجعت نمود . و سلطان در ماه شوّال همين سال طرف ميوات رفته آن ولايت را تاخت و از
هامش
( 1 ) . پ : رخصت گجرات . ( 2 ) . پ : كرد . ( 3 ) . تاريخ مبارك‌شاهى ، ص 152 : خبر تمرّد نرسنگهء مذكور و سبير و ادهرن و بيربهان رسيد . ( 4 ) . همانجا : جتيسر . ( 5 ) . پت : ماجو . ( 6 ) . پت : سروارهن .