خطاب سلطان الشرق داده به دفع و رفع هندوان قنّوج و بهار ، با بيست زنجير فيل و لشكر بسيار ، روانه ساخت و او به آن ولايت رفته به آهستگى همه را بهعمل آورده تا جونپور رفت و حكّام بنگاله نيز فيلان مقرّرى هرساله با باج و خراج چندين ساله نزد او فرستادند و سارنگ خان به موجب فرمان سلطان چون به ديپالپور و اصل شد ، لشكر ملتان و آن نواحى را جمع كرده متوجّه دفع شيخاكهكر گشت و او نيز با سپاه فراوان ، كه اكثر خويش و قوم وى بودند . از اجودهن به استقبال روان شده و در دوازده كروهى لاهور به يكديگر رسيدند . جنگى كه مردان شجاع و بهادران كارآگاه زبان به تحسين گشايند به وقوع انجاميد . شيخاكهكر گريخته به لاهور درآمد و زن و فرزند همراه خود گرفته به كوه جمو پناه برد و سارنگ خان لاهور را به برادر خرد « 1 » خود عادل خان داده به ديپالپور رفت .
و هم در اين سال « 2 » سلطان محمود شاه مقرّب خان را با چند فيل « 3 » و جمعى از خاصّهء خيل در دهلى گذاشته ، به نفس نفيس ، جانب گواليار و بيانهسوارى فرمود و سعادت خان در ركاب بود و چون نزديك گواليار رسيد ، مبارك خان پسر ملك راجو و ملو خان برادر سارنگ خان ، و ملك علاء الدّين دهاروال در مقام قتل سعادت خان شدند و سعادت خان آگاه شده مبارك خان و ملك علاء الدّين را بكشت و ملو خان گريخته به دهلى رفت و سلطان محمود شاه بعد از اين فتنه ، به سرعت ، به دهلى مراجعت فرمود و مقرّب خان به استقبال بيرون آمده ملازمت كرد ، و از طرح و وضع مجلس و از پناه دادن ملو خان وهمى در دل او پيدا شد به شهر گريخت و [ 262 ] حصارى شده جنگ آغاز نهاد و تا مدّت سه ماه اين مبحث امتداد پيدا كرده ، اكثر اوقات ميان مردم بيرونى و اندرونى محاربه و مقاتله واقع مىشد . چون اين غوغا و خرخشه براى خاطر سعادت خان بود ، سلطان محمود شاه به ترغيب و تحريص
هامش
( 1 ) . ش : « خرد » ندارد .
( 2 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 251 : در ماه شعبان سنهء مذكور .
( 3 ) . م ، 1 / 279 . ن ، 1 / 154 : يك صد زنجير فيل .