تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
گرديدند . و محمّد شاه در سرمور آوازهء توجّه لشكر دهلى شنيده بالاى كوه رفت و خود را محكم ساخته با لشكر نامزد جنگ كرده شكست خورده و جابه‌جا انتقال مىنمود تا به قلعهء نگركوت رسيد . چون نگركوت جاى مضبوط بود ، سپاه تغلق شاه برگشت و تغلق شاه به مقتضاى جوانى به عيش و كامرانى مشغول شده ظلم و فساد را بنياد نهاد . و برادر حقيقى « 1 » خود ، سالارشه ، را به زجر تمام مقيّد ساخت و عم‌ّزاده او ، ابو بكر شاه بن ظفر خان بن فيروز شاه ، از بيم و هراس گوشه گرفت و فرصت يافته ملك ركن الدّين نايب وزير و چندكس ديگر از امرا را با خود يار كرده اظهار مخالفت نمود و غلامان فيروزشاهى ، كه عمدهء درگاه بودند ، نيز با او سر از گريبان وفاق برآورده به ديوانخانه رفتند و ملك مبارك كبير را ، كه امير الامراى تغلق شاه بود ، به قتل رسانيدند . تغلق شاه آگاه شده با خان جهان از راه دروازه ، كه به طرف درياى جون بود ، بيرون آمد و ركن الدّين خبردار شده با جمعى از غلامان تعاقب نموده او را با خان جهان بگرفتند و بكشتند و سرهاى ايشان را در كنگرهء قلعه آويختند . و اين واقعه در بيست و يكم ماه صفر سنهء احدى و تسعين و سبعمائه [ 791 / 19 فوريهء 1389 م ] بود . مدّت سلطنت سلطان تغلق شاه ثانى پنج ماه و چند روز بود .

ذكر سلطنت ابو بكر شاه بن ظفر خان بن فيروز شاه

اركان دولت و اعيان حضرت چون از سياست صاحب خود فارغ شدند ، ابو بكر شاه را بر پيل نشانده چتر بر سر او داشتند و ملك ركن الدّين وزير شده صاحب اختيار سلطنت گرديد و خواست كه ابو بكر شاه را كشته ، خود پادشاه شود . ابو بكر شاه واقف فكر او شده او را با جمعى از غلامان فيروزشاهى كه در اين اراده شريك بودند بكشت و پادشاهى او به همين سياست قوّت گرفت ، ليك در آن ايّام اميران
هامش
( 1 ) . پ . ش : حقاى . از پت تصحيح شد .