و اهل خدمت بر جميع مساجد و مدارس و خوانق و حمّام و چاه معيّن ساخته وظيفه قرار دادم كه تفصيل آنها دراز است .
[ ديگر مىگويد كه دو مرتبه مرا زهر دادند و من ديده و دانسته خوردم و مرا مضرّتى نرسيده ] . « 1 »
و چون ديگر [ 257 ] وقايع اين رساله داخل اين كتاب شده به تكرار اقدام نرفت « 2 » . »
ذكر سلطنت سلطان غياث الدّين تغلق شاه بن فتح خان بن فيروز شاه « 3 »
بعد از فوت سلطان ، فيروز شاه در قصر فيروزآباد بر تخت سلطنت تمكّن يافته « 4 » به سلطان غياث الدّين تغلق شاه مخاطب گشت و در امر سلطنت استقلال يافته خطبه و سكّهء هندوستان به نام او شد و ملك فيروز على پسر ملك تاج الدّين پردهدار خان جهان شده منصب وزارت يافت . و غياث الدّين ترمذى به خدمت سلاحدارى « 5 » مفوّض گشت . و اقطاع گجرات بر نهج سابق به فرحة الملك مقرّر گشته ، خان جهان و بهادرناهر ميواتى با جمعى كثير از امرا و اميران صده به دفع محمّد شاه نامزد
هامش
( 1 ) . پ : ندارد ، از ش تكميل شد .
( 2 ) . م ، 1 / 273 . ن ، 1 / 151 : از « و اهل خدمت . . . اقدام نرفت » ندارد .
( 3 ) . م ، همانجا . ن ، همانجا : سلطان فيروز شاه بن باربك .
( 4 ) . طبقات اكبرى ، 1 / 241 : به تاريخ هژدهم شهر رمضان سنهء تسعين و سبعمائه به سعى امرا در قصر فيروزآباد بر تخت سلطنت جلوس يافته به سلطان غياث الدين تغلق شاه مخاطب گشت .
( 5 ) . تاريخ مباركشاهى ، ص 142 : سرسلاحدارى . در ماه شوال سنة المذكور لشكر در كوه سرمور آمد . شاهزاده محمد خان از آنجا عطف عنان كرده باقى كوه در راههاى مخالف شده در قلعهء كوه بكنارى رفته لشكر نيز دامن كوه گرفته در درّهء كوه بكنارى مذكور آمد . ميان يكديگر مقدارى جنگ شده چون كوه محكم بود شاهزاده را نكبتى نرسيد از آنجانب بالاى كوه شده طرف سكهت رفت . لشكر از بكنارى كوچ كرده در قصبهء اروبر آمد و در اين درّهء اروبر نزديك چوترهء قيمار نزول كرده شاهزاده از سكهت در قلعهء نگركوت رفت لشكر تا حد گوالير در دنبال بود .