راه يافت . ( 1 / 203 ) .
طبقات اكبرى گويند سلطان سكندر به جمال ظاهرى آراسته و به كمال معنوى پيراسته بود . در ايّام سلطنت او نهايت ارزانى شد . و امن و امان حاصل گشت . سلطان هرروز بارعام دادى و خود به دادخواه را رسيدى ، و گاه از صبح تا شام و خفتن ، به معاملات مشغولى مىبود . و نماز پنج وقت را در يك مجلس ادا مىكرد . و در ايّام سلطنت او دست تسلّط زمينداران هند كوتاه شده ، همه مطيع منقاد گشته ، قوى و ضعيف يكسان شده ، در كارها انصاف مرعى داشتى . و بيشتر بر هواى نفس نرفتى و به غايت خدا ترس ، و بر خلق مهربان بود . گويند روزى كه ، با برادر خود باربك شاه جنگ مىكرد ، در وقت كارزار ، قلندرى پيدا شد ، و دست او گرفته گفت ، تو را فتح است . سلطان دست خود به كراهت از او كشيد . درويش گفت ، فال نيكو مىزنم ، و تو را به فتح بشارت مىدهم ، از چه سبب دست كشيدى ؟ در جواب گفت ، كه هرگاه كه در ميان طايفهء اسلاميّه ، جنگ باشد ، حكم بر يكطرف نبايد كرد ، بلكه بايد گفت ، در آنچه خيريّت اسلام است آن شود . و در فتح ، هركه صلاح خلق باشد از حقّ بايد فتور عظيم در سلطنت پيدا شد . ( 1 / 440 )
تاريخ فرشته گويند سلطان به جمال ظاهرى آراسته و به كمالات معنوى پيراسته بود و در ايّام سلطنت او نهايت ارزانى شده و امن و امان حاصل گشت . سلطان هرروز بارعام دادى و خود به دادخواهى خلق رسيدى و گاه از صبح تا شام ، [ بل تا وقت ] خفتن به معاملات مشغول نمودى . نماز پنج وقت را در يك مجلس ادا كردى و در ايّام سلطنت او دست تسلّط زمينداران هند كوتاه شده و همه مطيع و فرمانبردار گشتند و قوى و ضعيف يكسان شده در كارها انصاف مرعى داشتى و بيشتر بر هواى نفس نرفتى و به غايت خدا ترس و بر خلق مهربان بود ، روزى با برادر خود باربك شاه جنگ مىكرد ؛ در وقت كارزار قلندرى پيدا شد دست او گرفته گفت تو را فتح است .
سلطان دست خود به كراهت از [ دست ] او كشيد . درويش گفت فال نيكو مىزنم ، از چه سبب دست كشيدى در جواب گفت هرگاه در ميان طايفهء اسلاميّه جنگ باشد ، حكم بر يك طرف نبايد كرد ، بلكه بايد گفت در آنچه خيريّت اهل اسلام است آن شود . هرسال دوبار فقرا و مستحقّين ولايت خود را فرمودى كه به تفصيل نوشته
تاريخ فرشته از آغاز تا بابر ( فارسى ) — صفحة پيشگفتار 36
مساهمون: محمد رضا نصيرى
صپيشگفتار ٣٦