تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى ) — صفحة 1065

مساهمون:

ص١٠٦٥
بينائى از آسيب نيشتر نقصان پذيرفت در باستانى نامه‌ها كه مورخان بلاغت شعار بقلم تحقيق و رقم تصديق نگاشته‌اند هميشه سلاطين عدالت آئين و فرمانروايان صاحب تمكن صلاح حال و استقامت احوال خلايق را از سپاهى و رعيت بر مطالب عاليه دنيوى و علاقهء پدر فرزندى راجح دانسته در رضا جوئى و رفاهيت خلق اللّه كه هر آينه موجب رضامندى خالق البراياء است كوشيده‌اند چنانچه قضيهء بقتل آوردن سلطان سليمان كه اعقل پادشاهان روم بود سلطان مصطفى نام پسر ارشد خود را بمظنهء طغيان و بىاعتدالى و سلطان بايزيد پسر ديگرش را با چهار پسر او بنوعى كه در صحيفهء اول در طى وقايع حضرت شاه جنت مكان تحرير يافته شاهد اين معنى است و از اين قبيل از سلاطين ماضيه بسيار بظهور پيوسته كه ذكر آنها موجب اطناب است . شهزادهء مذكور از جهالت و نادانى و غرور جوانى ارتكاب امورى كه پسنديدهء والد بزرگوارش نبود مينمود از اطوارش بىاعتدالى و از جوهر ذاتش بيدانشى و كم مهرى تفرس ميشد صلاح حال در آن ديدهء ديده بينايش را بىنور گردانيدند اگر چه بحسب تقدير بدين بليه گرفتار آمد اما بمضمون اين مصراع :
« كو مصلحت تو از تو بهتر داند »
از چندى بليه ديگر كه در عالم اسباب جهت شهزادگان عالى منزلت آماده كارخانهء خلقت و تقدير است و كمترينش عدم بصيرت و بينائى است نجات يافته آسوده حال در ظل مرحمت شاهانه روزگار ميگذرانيد .

ذكر مراجعت موكب همايون از سلطانيه بقشلاق مازندران

چون چند گاه بلدهء سلطانيه معسكر سمايون شاهى گرديد و سردار روميان كه بسرحد آمده بمحاصرهء قلعه ارز روم مشغول بود بىنيل مقصود بازگرديده خاطر اشرف از سرحد قلمرو همايون و احتمال دست درازى ايشان به اطراف سرحد خصوصا قلعهء آخسقه اطمينان يافت عنان عزيمت بصوب مراجعت انعطاف داده لشكريان را رخصت اوطان و مساكن دادند و با ملتزمان ركاب نصرت انتساب از سلطانيه روى توجه بقشلاق مازندران آورده بخرمى و خوشدلى در قصبهء شريفهء اشرف اقامت فرمودند و همواره بسير و شكار پرداخته در سرزمينهاى نزهت بخش اشرف و دار السرور فرحاباد و منازل خلد آسا و بساتين فرح فزاى آنديار كه در هر مكان نزهت بخش افراخته و پرداخته معمار همت و الا است عشرت پيرا بودند و زمستان را بخوشدلى و كاميابى ميگذرانيدند . قورچى باشى كه دو سال بود در آذربايجان قشلاق داشت حسب الفرمان همايون بپايهء سرير اعلى آمده در مازندران سعادت بساط بوسى دريافت و زمان بيك ناظر نيز از آذربايجان عود نموده تفنگچيان و لشكريان كه با او و قورچى باشى بودند رخصت اوطان يافتند . از سوانح آنكه چون از محمد قليخان زياد اغلى بيگلربيگى قراباغ در ظهور فتنهء موراو اندك مسامحه و مساهله وقوع يافته بود كه در گنجه و آن حدود پهلو از دفع حادثه خالى كرده بود و موراو و الكاء و ولايت او را تاخت كرده انواع مضرت او بسپاهى و رعيت رسيد از امير الامرائى قراباغ معزول گشته